مهرناز پارت بده😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
💝💝💝💝
چشم الان میرم میتایپم🤓 تا الان کلاس زبان بودم 🤦🏼♀️ یکم استراحت میکنم ببعد میتایپم
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت پنجاه و دوم
موهامو مرتب کردم و رفتم بیرون
سر میز نشستم که دیدم این دختره ی نچس.بم (مبینا) اومده
نشست پیش ارمان و گفت
مبینا: چی میخوری عشقم ؟
ارمانم خیلی سرد جوابشو داد
ارمان: ی چیزی میخورم
مبینا اخم مصنوعی ای کرد و گفت
مبینا: ععع عززززیزززززم اینجوری نکن دیگه
ارمان: 😒
اه بیخیال
مبینا: وا چرا اینجوری میکنی
ارمان: اعصابم خورده بیخیال مبینا گیر نده
مبینا: اعصابت برای چی خورده
و چرا سر من خالی میکنی؟
ارمان: هوووففف
ببببیخخخیاللل حوصله ندارم توضیح بدم
مبینا : با بقیه دعوا کردی خواهشا سر من خالی نکن
چهار روز دیگه قراره عقد کنیم مثلا
ارمانکخیلی کلافه گفت
ارمان: مبینا من خستم با من بحث نکن
پشاااممم ریخت دوباره گفت (عقد کنیم)
اگه واقعا قراره عقد کنن پس چرا ارمان انکار میکنه؟
اروینم اومد سر سفره
اروین: سلام
پریسا: سلام
به صندلی بغلم اشاره کردم که بیاد بشینه
نشست و گفت
اروین: چطوری پری ؟
دیشب حالت خوب نبود
الان بهتری؟
پریسا: اره بابا اوکی شدم
خدمتکارا غذاها رو چیندن بقیه هم اومدن
تا جایی که میتونستم خوردم که
وسط کار ارمان غذاش تموم شد و رفت
منم یکم بعد غذام تموم شد و بلند شدم
تشکر کردم
و رفتم تو اتاقم
درو باز کردم دیدممممممم😳...
.....
نویسنده: مهرناز🦋