eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
شلام 💗💗💗💗💗💗💗 سلااامم خوشگل خوبی؟
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت پونزدهم پریسا: تو خوبی پیرمرد ۸۰ ساله 😏 ارمان: اولا به بزرگترت احترام بزار دوما پسر به این خوشتیپی و خوشگلی کجام شبیه ۸۰ ساله هاست ؟ پریسا: اعتماد به نفس نیست که اعتماد به سقفه تو خیلی جون باشی نهایتا ۷۰ سالته ارمان: تو زیادی بچه ای فک میکنی من پیرم🤣 من رو این کلمه خیلی حساس بودم و اون هم هی تکرارش میکرد تا بره رو مخم پریسا: صد دفعه بهت گفتم من بچه نیستم پسره ی زبون نفم ارمان: منم صد دفعه گفتم به بزرگتر از خودت احترام بزار جوجه😂 پریسا: اههه بسه دیگه شورشو دراوردی اییشش نمیزاری یه لقمه غذا کوفت کنم بلند شدم برم که ارمان گفت : یه چیزی بخور شدی شبیه چوب کبریت پریسا: ب ت چ اصلا تو چیکارمی که انقدر تو کارای من دخالت میکنی ؟ هان ؟ بعدشم مثل تو خوبه شبیه تانکر اب شدی ؟ ارمان: ۱ -تو دختر خالمی پس کارات به من ربط داره ۲- و چون هیچ وقت به هیچی فک نمیکنی برای همین تزکر میدم ۳- مامانت تو رو سپرده به من ۴- اینا همش عضله اس کجاش چربیه؟ پریسا : چون من دخترخالتم دلیل نمیشه پاتو از گلیمت درازتر کنی فهمیدی ؟ و در ضمن برای آخرین بار بهت اخطار میدم که تو کارای من دخالت نکنی .... نویسنده: مهرناز🦋
پارت پونزدهم تقدیمتون💛
خب ببین یه النا هستم که بنگتن رو از خودش بیشتر دوس داره🤣 💗💗💗💗💗💗💗 اهااا توییی😂 چطوری؟
لف پشت لف💔
ساعت ۲ پارت دارید
عالی بود عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 مرسسیی قشنگم💝😘
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت شونزدهم پریسا یه لبخند حرص دربیاری تحویلش دادم و رفتم به سمت اتاق ارایشمو تمدید کردم کارتمو برداشتم و رفتم از اتاق بیرون با اینکه اصلا حال و حوصله ی خرید رو نداشتم ولی با این حال رفتم به سمت در باغ عمارت همونطور که داشتم میرفتم یه دفعه دست یکی رو روی شونه ام حس کردم که گفت ارمان: کجا میری ؟ واییی باز این ارمان بود دست از سر من بر نمیداشت چرخیدم و بهش گفتم : به تو هیچ ربطی نداره که کجا میرم ارمان: پریسا اذیت نکن یک کلمه بگو و برو عجب پرویی بودا پریسا: گفتم که ب ت ربطی ندارهههه ارمان: خسته نمیشی انقدر با من کل کل میکنی و میدونی که ول کن نیستم تا نفهمم خب راست می‌گفت من اصلا حوصله بحث با اون رو نداشتم پریسا: اوفف دارم میرم خرید با اجازتون ارمان: تنها؟ خواستم یکم اذیتش کنم برای همین گفتم :نه با یه پسره😏 .... نویسنده: مهرناز🦋
پارت ۱۶ تقدیم به شما عشقا🤍
۱۰ تا لف از دیروز تا حالا 💔
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت هیفدهم پریسا خواستم یکم اذیتش کنم برای همین گفتم: نه با یه پسره😏 ارمان: اولا غلط کردی با پسرا حرف میزنی و میگردی ثانیه ان من که میدونم برای اینکه حرص منو دربیاری داری این حرفارو میزنی پریسا: اصلا هم برای دراوردن حرص تو نیست خواستم بدونی یکی هست که هم مراقبمه و هم نگرانم ارمان: داری مز.خر.ف میگی پریسا : نخیر ولی بازم هرجور دوست داری فک کن من رفتم بایی ارمان: بفهمم یا متوجه بشم هرجوری ، با پسری دوست شدی و باهاش میگردی میزارم کف دست خاله پسره ی پرو منو تهدید میکرد پریسا: تو کی منی ؟ ننمی یا بابام که برام خط و نشون میکشی ؟ ارمان: حالا من بهت گفتم عاقبت اینکه بخوای با پسرا بگردی رو پریسا: اه ارمان برو کنار میخوام برم ارمان: تا نگی با کی میری ولت نمیکنم پریسا: ای خدا تنها دارم میرم حالا میشه از سر رام بری کنار ؟ ارمان: چرا تنها میگفتی من یا اصلا اروین که رفیقته باهات بیاد تنها نرو پریسا: ارمان میری گ.مشی از سر رام یا نه ؟ هرچی میخواستی رو گفتم ارمان: باشه کاری داشتی زنگ من یا اروین بزن چشم خوره ای بهش رفتم و از کنارش رد شدم که گفت : چشمت رو نشنیدم بهش اهمیتی ندادم و راهم رو ادامه دادم چقدر بدم میومد که هی سین جیمم میکرد ولی خب مهم نیست ... نویسنده : مهرناز 🦋
پارت ۱۷ تقدیمتون💙