𝗦𝗈𝗀︎𝗁︎𝗈𝗍 ᗩ𝗋𝖺𝗆︎!💙
𝖲︎𝗈𝖦𝖧𝗈𝖳︎𝖺𝖱︎𝖺𝖬🌊 𝖯︎𝖺𝖱︎𝗍𝟰𝟳 <<ماشینحامی>> گندم:سلااامممم جانا:سلامم حامی:سلام خانم تنبل گندم:من تنبلم؟
استایلجانا💙::
*کفشاشویچیزدیگهفرضکنین
𝖲︎𝗈𝖦𝖧𝗈𝖳︎𝖺𝖱︎𝖺𝖬🌊
𝖯︎𝖺𝖱︎𝗍𝟰𝟴
<<2ساعتبعد>>
جانا:بریم؟
نیکا:آره بریم دیگه کف پاها من که داره می سوزه از بَسکه راه رفتم
همهازپاساژخارجشدنوخریداروگذاشتنصندوقعقب . .
نیکا:خدافظ فداتشم
شروین:داداش خدافظ
حامی:خدافظ داداش
گندم:خدافظ عشقم
نیکا:خدافظ قربونت برم
<<ماشینشروین>>
نیکا:دلم شور میزنه
شروین:بگو شیرین بزنه😂
نیکا:شروین نخند جدی میگم😂
شروین:رسیدیمااا
نیکا:عه
- پس خدافظظ
شروین:خدافظ
نیکاازماشینپیادهشدورفتزنگخونهروزد!
نیکا:اَه پس چرا باز نمیکنه
نیکاگوشیشرودرآوردوزنگزدبهنیما . . .
نیکا:الو
نیما:الو
نیکا:سلام
-بابا درو باز میکنی کلید نیاوردم
نیما:بیا بیمارستان🥺
نیکا: چ چرا
بیببیببیب
نیکارفتسمتماشینشروینودروبازکرد
شروین:چرا برگشتی
نیکا:فقط سری برو بیمارستان سَریییی
<<<چنددقیقهبعد>>>
نیکا:سلام(استرس)
پرستار:سلام بفرمایید
نیکا:اتاق ندا رحمانی کجاس؟
پرستار:انتهای راهرو سمت چپ
نیکاباعجلهرفتپبشنیما . .
نیکا:بابا بابا
-مامان کجاس(نگران)
نیما:اتاق عمله🥺
نیکا:بابا ، مامان چِش شده ها؟
نیما:داشت راه میرفت سُر خورد سرش بدجور خورد زمین سرش شکست🥺
نیکا:😭😭😭
نیکانشسترویصندلیوپاهاشوبغلکرد . .
شروین:قربونت برم الان با گریه هیچی درست نمیشه امیدت الان باید به خدا باشه
نیکا:شروین ، از زندگی خستم😭
شروین:نمیتونم بگم درکت میکنم ولی الان هیچی با گریه درست نمیشه فقط داری اون چشمای قشنگتو قرمز میکنی
نیکا:😭😭
شروینآرومنیکاروتویبغلشگرفت .
پرستار:همراه خانم ندا رحمانی؟!
نیما:بله
پرستار:ایشون باید عمل بشن و فقط اینجا باید یدونه همراه بمونه
نیکا:من میمونم🥺
نیما:نه نیکا برو من میمونم
نیکا:بالا گفتم من میمونم ایرادش چیه؟!🥺
نیما:نیکا!
نیکا:هوف ، باشه🥺
نیما:آقا شروین ممنون
شروین:نه بابا این چه حرفیه
- اگر چیزی شد کاری از دستم بر اومد بهم بگین
نیما:ممنون🥺
شروین:ایشالا که بخیر بگذره
-خدافظ
نیما:خدافظ🥺
-هعیح
⌞..𝗧𝗁︎𝗂𝗌 𝗦𝗍𝗈𝗋𝗒 𝗖𝗈𝗇︎𝗍𝗂𝗇︎𝘂𝖾𝗌..⌝