eitaa logo
رمانکده
4.7هزار دنبال‌کننده
691 عکس
1.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
تابع مقررات جمهوری اسلامی ایران🇮🇷 و اپ ایتا کانال زاپاس https://eitaa.com/joinchat/3234857650C551a82326a https://eitaa.com/joinchat/3234857650C551a82326a
مشاهده در ایتا
دانلود
@Romankade, Setareye Soheil .pdf
حجم: 6.2M
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
ستاره سهیل ⬆️📚 @Romankade ✍🏻به قلم: چیکا 📖 تعداد صفحات: 269 💬خلاصه: داستان درباره ی دختری به اسم مهدیس هستش که بعد از اتمام درسش از انگلیس به کشورش بر می گرده،تا به وصال عشق کودکی اش برسد عاقبت او را پیدا می کند اما هیچ چیز اونطور که انتظار می رفت نیست…. 🎭 ژانر ⬅️ 📚 📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین 📚📚📚📚📚📚 ✍️ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade @Romankade @Romankade 📚📚📚📚📚📚📚
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Romankade, hes khob faramoshi.epub
حجم: 268.8K
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
@Romankade, hes khob faramoshi.apk
حجم: 837.6K
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص گوشی های اندروید📱
@Romankade, hes khob faramoshi .pdf
حجم: 5.4M
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
حس خوب فراموشی ⬆️📚 @Romankade ✍🏻نویسنده:عاطفه 📖 تعداد صفحات : 456 💬خلاصه: داستان در مورد دختري که حافظشو از دست داده و در دنيايي از سردرگمي چشم باز ميکنه و در پس پيدا کردن واقعيت هاي زندگيشه و ميفهمه که نامزدي داره که حتي اسمشم نميدونه و در ادامه داستان اتفاقاتي پيش مياد که مسير زندگيشو تغيير ميده ... 🎭 ژانر ⬅️ 📚 📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین 📚📚📚📚📚📚 ✍️ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade @Romankade @Romankade 📚📚📚📚📚📚📚
نامت جنون‌آمیز است حق دارد مؤذن به وقت اذان با دست سر خود را نگه دارد. تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی شکر لله حاصل عمر گران من علی است پیشاپیش میلاد پر از برکت و عشق مولا علی(ع)، روز پدر و روز مرد بر عموم شیعیان ایران و جهان مبارک🍀✨ @Romankade
از امشب با رمان جذاب « عروس آمرلی» به قلم خانم فاطمه ولی‌نژاد عزیز در خدمتتون هستیم. این رمان با کسب اجازه‌ی مستقیم از ایشون هر شب مهمون نگاه پرمهر شماست. ضمنا این رمان نسخه‌ی چاپ شده هم داره اگه دوست داشتین تهیه کنین به آیدی من پیام بدین تا به اطلاعات خرید کتاب رو براتون ارسال کنم. @Romankade_R
اين داستان بر گرفته از حوادث حقيقی خرداد تا شهريور سال 1393 در شهر آمِرلی عراق است که با خوشه‌چينی از خاطرات مردم مقاوم و رزمندگان دلاور اين شهر، به ويژه فرماندهی بی‌نظير سپهبد شهيد قاسم سليمانی در قالب داستانی عاشقانه روايت شد. آمرلی در زبان ترکمن يعنی اميری علی؛ امير من علی (ع) است!
رمانکده
اين داستان بر گرفته از حوادث حقيقی خرداد تا شهريور سال 1393 در شهر آمِرلی عراق است که با خوشه‌چينی ا
رمان (تنها میان داعش) ✍🏻 به قلم: فاطمه ولی‌نژاد 📌 وسعت سرسبز باغ در گرمای دلچسب غروب، تماشاخانه‌ای بود که هر چشمی را نوازش می‌داد. خورشید پس از یک روز آتش‌بازی در این روزهای گرم آخر بهار، رخساره در بستر آسمان کشیده و خستگی یک روز بلند بهاری را خمیازه می‌کشید. دست خودم نبود که این روزها در قاب این صحنه سِحرانگیز، تنها صورت زیبای او را می‌دیدم! حتی بادی که از میان برگ سبز درختان و شاخه‌های نخل‌ها رد می‌شد، عطر عشق او را در هوا رها می‌کرد و همین عطر، هر غروب دلتنگم می‌کرد! دلتنگ لحن گرمش، نگاه عاشقش، صدای مهربان و خنده‌های شیرینش! چقدر این لحظات تنگ غروب سخت می‌گذشت تا شب شود و او برگردد و انگار همین باد، نغمه‌ی دلتنگی‌ام را به گوشش رسانده بود که زنگ موبایلم به صدا درآمد. همانطور که روی حصیر کف ایوان نشسته بودم، دست دراز کردم و گوشی را از گوشه حصیر برداشتم. بعد از یک دنیا عاشقی، دیگر می‌دانستم اوست که خانه قلبم را دقّ‌الباب می‌کند و بی‌آنکه شماره را ببینم، دلبرانه پاسخ دادم :«بله؟» با نگاهم همچنان در پهنه سبز و زیبای باغ می‌چرخیدم و در برابر چشمانم، چشمانش را تجسم می‌کردم تا پاسخم را بدهد که صدایی خشن، خماری عشق را از سرم پراند :«الو...» هر آنچه در خانه‌ی خیالم ساخته بودم، شکست. نگاهم به نقطه‌ای خیره ماند، خودم را جمع کردم و این بار با صدایی محکم پرسیدم :«بله؟!»