eitaa logo
″فرقه ی زشتی″ 🎒
95 دنبال‌کننده
335 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از فورنه ژورنال ‌
⌗  ꤍ𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 ‌ ● خواننده‌ی آخرین آهنگی که گوش دادی میشه اسمت ● اسم آخرین کتابی که خوندی میشه لقبت ● تعداد صفحه‌های اون کتاب میشه سنت ● رنگ بلوزت میشه رنگ پوستت ● آخرین ایموجی‌ای که استفاده کردی میشه حالت صورتت الان طبیعتا باید شبيه يه موجود افسانه‌ای شده باشی... کدومشونی؟ ‌starlightcaced
تو این دوران نت ملی فقط چالش میچسبه
″فرقه ی زشتی″ 🎒
⌗  ꤍ𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 ‌ ● خواننده‌ی آخرین آهنگی که گوش دادی میشه اسمت ● اسم آخرین کتابی که خوندی میشه لقبت
Milky chance شور زندگی ۴۳۲ آبی کمرنگ 🛐 عالیه Milky ملقب به شور زندگی با ۴۳۲ سال سن و قیافه ای... چیبگم والا
″فرقه ی زشتی″ 🎒
دیگه دیگه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خب خب
بعد از طومارقبلی ی طومار جدید تو راهه
دژاوو چیه؟ داستانمه که این سری میخوام فقط ی توضیح کلی بدم تا مثل قبل طومار نشه 🙁 دژاوو به سه بخش تقسیم میشه که هر بخش کارکتر اصلی مخصوص به خودش رو داره 1_جایی که دژاوو شروع میشه( صرفا منظورم این که وقتی شما داستان رو میخونید، اول با این صحنه رو به رو میشید و گرنه آغازش ی جایی دیگه است)با کارکتر نیک وینسن هاوارد و این اتفاقات توی زمان حال ما هست 2_بخش آینده با نام رویای یک فرد گمشده و شخصیت اصلی اوهاروکو 3_روان زخم، جایی که این چرخه اصلا شروع شد با متیو راینهارت اممم اره خلاصه دیگه خیلی طولانیه 😂 هر بخش توی ی حال هوای خاص و با سبک مخصوص به خودش ارائه میشه اما همه ی کارکتر ها و هر بخش به هم دیگه مربوطن و یجورایی مکمل همن. اگه بخوام به طور کلی بگم که داستان چیه و از چه قراره اینجوری باید بگم شما با بخش حال و با کارکتر ′نیک′ ملاقات میکنید، هیبرید روباهی( نیمه انسان، دورگه) که میتونه به طرز ضعیفی کنترل زمان رو بردست داره. پدری مهربون و در عین حال خوشخنده که مشکلات زیادی داره و ی هدف مهم تو زندگیش داره : فهمیدن این که تو گذشته چه بلایی سر همه اومد و نجات دادن دنیا از تاریکی مثل هر داستانی، دژاوو هم فلش بک های مخصوص خودش رو داره، بعد از اتمام کامل داستان نیک شما با متیو ملاقات میکنید، پسری که باعث شد صدتا بلا سر همه کرکتر ها بیاد و اصلا دلیل وجود همه اونهاست. پسری که توی بچگیش، سر عصبی شدنش باعث شد زمین و زمان به بریزه و دروازه های هفت آسمان باز بشن. بزارید منظورم رو واضح تر بیان کنم. الان توی سال ۱۴۰۴ هستیم،شهر ها بزرگتر شدن و تقریبا هوش مصنوعی جایی همه چی رو داره میگیره. خب حالا تصور کنید دارید همینطور توی ی کوچه یا خیابون قدم میزنید که متوجه فرد ی میشین که به سبک دوشیزه های ویکتوریایی لباس پوشیده( واقعا دیگه مثال بهتری بلد نیستم) و حتی نمیدونه گوشی چیه! از اون طرف رباتی رو میبینید که خیلی معمولی عین یک انسان واسه خودش میچرخه! و همینطور موجودات افسانه ای. ققنوسی که توی آسمون پرواز میکنه و هیولاهایی که آزادانه توی شهر میچرخن خب قطعا مغزتون سوت میکشه و باید بگم عصبانیت متیو هم دقیقا همین کارو کرد. بعد از پایان روان زخم شما با اوهارو روبه رو میشید. اوهارو توی زمان آینده زندگی میکنه( نه اون آینده ای که علم خیلی پیشرفته شده ها) اوهارو ی مرد جوون افسردست که از زندگی ناامید شده یروز از فرط ناامیدی میره بیرون و میشینه توی ی پارک تا زامبیا بخورنش اره درست فهمیدید اون زمان ویروس زامبی هس- احتمالا,حتمی نیست که باشه یا نباشه. خب داشتم میگفتم، توی ی پارک عجیبترین فرد زندگیش رو ملاقات میکنه، ی فرشته نگهبان به نام برفین (اوهارو اصلا از موجودات جادویی خبر نداشته) خلاصه که زندگیش از اون موقع تغیر میکنه. اون تبدیل به ی منجی یا یجورایی ی جنگجو میشه و هیولاهایی که از زمان متیو وجود داشتن رو شکست میده تا دروازه هارو ببنده و زمان رو به حالت عادی برگردونه همین دیگه و همه اینا به ربط دارن این فقط ی خلاصه ریزی بود.