هدایت شده از مَجمَعُ الروحاء :)
این دل بیچاره من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود . . .
من ﺑﺮﯾﺪﻡ ﺩﻝ ﺯ ﺗﻮ...
ﺍﻣﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
سر ﺑﻪ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﻣﯿﻨﻬﯽ، ﺩﺭﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ؟!
"ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﻮﯼ ﺯﺍﺩﻩ"
زندگی میکشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
روز دیدار خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظه دیدارت را
یکی از شادترین لحظه های زندگی زمانی-
هست که تو شجاعت اینو پیدا میکنی
چیزی که نمیتونی تغییر بدی رو رها کنی
اون لحظه که یکی بهت میگه "آهنگ بذار" انگار تمام آهنگات تبدیل به مزخرفترین آثار تاریخ موسیقی میشن.