شب است
و آنکه تاریکی را با هزار میخ به آسمان کوبیده، انتقام چه چیز را از ما میگیرد…
-گروس عبدالملکیان
« یک تن نیافتیم که فهمد زبان ما
همشهریاند مردم و ما در میان غریب! »
-قزوینی
«چه عمری را در دوری از هم هدر کردیم! بهترین سالهای عمر ما همهاش در تب و تاب گذشت و همانطور در تب و تاب و اضطراب و دوری و فقر دارد میگذرد. باید فکری برای این مسئله کرد. تا کِی زندگی موقتی باید کردن، در صورتی که متن زندگی همین سالهاست. همین روزهای تنهایی است که میگذرد. بس است.»
از نامه های جلال آل احمد به سیمین دانشور.
انگار با تمام جهان وصل میشوم
در لحظهای که میکشمت تنگ در بغل
- حسین منزوی | شـــعر
-ࢪوحاء !:)
🤍
امشب از قصه پرم، حوصله داری یا نه؟
میتوانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟
- مریم صفری
-ࢪوحاء !:)
«چه عمری را در دوری از هم هدر کردیم! بهترین سالهای عمر ما همهاش در تب و تاب گذشت و همانطور در تب و
فلیسه نازنینم… تازگی از من در موردِ برنامهها و آیندهام پرسیده بودی. تعجب کردم از این سؤال!… معلوم است که هیچ برنامه و چشماندازی ندارم، نمیتوانم به آینده بروم. میتوانم به آینده پرتاب شوم، در آینده غلت بزنم، در آینده سکندری بخورم. در بهترین حالت میتوانم از جایم تکان نخورم. امّا بهواقع برنامه و چشماندازی ندارم. حالم خوب باشد، کاملاً از لحظه پُرم. حالم بد باشد، همین لحظه را هم نفرین میکنم، آینده که جایِ خود دارد...
-نامه به فلیسه، فرانتس کافکا
همیشه از موسیقی میترسیدم,
چون نمیدانستم قرار بود مرا به کدام قسمت از خاطراتم ببرد.
-ࢪوحاء !:)
فلیسه نازنینم… تازگی از من در موردِ برنامهها و آیندهام پرسیده بودی. تعجب کردم از این سؤال!… معلوم
بچه ها من اون فلیسه رو خب اولش فکر کردم با دهن کجی فلسفه رو تایپ کرده و بعد فهمیدم اسم یک فرده🦦
ولی داشتن یه فسقل بچه که حرفتو گوش نمیده و خونتو تو شیشه میکنه اخرشم با مظلوم نمایی و مهربون شدنش دستتو میبنده از واجباب زندگیه >>>>