eitaa logo
-روحاء !:)
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
170 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را :
مشاهده در ایتا
دانلود
-روحاء !:)
میون کلامتان شکر حاج مهدی اینجاس
-روحاء !:)
میون کلامتان شکر حاج مهدی اینجاس
به‌بههههه به سلامتییی:))) جای ماهم فیض ببرید🥺✨🤍
بله عرض می‌کردم...
یک‌روز مُردخای به شاه پیشنهاد میده که: بیا یه لشکر بزرگی رو جمع کنیم، به یونان حمله کنیم و به قلمرو ایران اضافه‌اش کنیم. _پیشنهاد غیرعقلانی‌ای بود. در این حین، ملکه وَشتی با شنیدن این پیشنهاد، به شکل قاطعی باهاش مخالفت میکنه و میگه: قلمرو ما در شرایط فعلی هم وسیعه. اون‌قدری وسیع که اگر بتونیم همه شهرها و مناطقش رو به درستی اداره کنیم، باید کلاهمونو بندازیم بالا. وقتی انقدر در مدیریتش به مشکل برمی‌خوریم، تصرفِ قلمروی جدید، فقط مشکلی به مشکلاتمون اضافه می‌کنه.... [پختگیِ نظرش>>>>>] . . شاه نظر همسرشو تأیید میکنه و مُردخای که با مخالفت جدی روبه‌رو شده، از ملکه کینه به‌دل می‌گیره و با همکاریِ تیم حیله‌گرش ملکه رو به قتل می‌رسونه🥲💔 و طوری وانمود میکنن که انگار ملکه در اثر بیماری از دنیا رفته...
خشایارشاه در غم بزرگی فرو میره و کل ایران عزادار میشه...🥀 بعد مدتی مشاوران یهودیِ شاه بهش پیشنهاد میدن که مدتهاست در تنهایی و فقدانِ ملکه بسر میبری... قصد نداری دوباره ازدواج کنی؟ با چرب‌زبونی رضایتش رو جلب میکنن و پیشنهاد میدن: جشنی بزرگ برگزار کن و تمام دخترانِ جوان و زیباروی ایرانی رو دعوت کن. از میان اونها هر کدومو پسندیدی، به عنوان ملکه بعدی اعلام کن.... شاه با این پیشنهاد موافقت میکنه.
جارچیان و نمایندگانی از جانب شاه رو به سراسر ایران اعزام می‌کنند و از شرق تا غرب، شمال تا جنوب این سرزمین پهناور، هرجا که دختری زیبا و شایسته می‌دیدند، با ارابه‌های حکومتی به قصر شاه می‌بردند. به مدت یک ماه برای این دختران، محل اقامت، غذا و لوازم آرایشی و بهداشتی فراهم کردند تا به دختری شایسته برای رفتن به محضرِ پادشاه، تبدیل بشن و مجوز حضور در جشن براشون صادر بشه.💅 روز جشن فرارسید....
مُردخای با حیله‌گریِ تمام، خواهرزاده‌ی خودش، اِستِر رو که دختری جوان و زیبا بود، در میان دخترهای ایرانی جا میده. صفی بزرگ تشکیل میشه و پادشاه تک‌تک از تمام دختران بازدید می‌کنه تا به استر میرسه. در کمال تعجبِ همگان، از میان هزاران دختر شایسته‌ و زیباروی ایرانی، استر رو انتخاب میکنه و به عنوان ملکه ایران اعلام می‌کنه.😐💔 . . (با پیشینه مهارت یهودیان در جادو و سحر، احتمال فریب پادشاه تقریبا ۱۰۰ درصده!)
استر وارد دربار پادشاه میشه و علاوه بر حرمسرا، در تماااام مسائل حکومتی، سیاسی، اقتصادی و نظامی نفوذ و دخالت می‌کنه. و این یعنی گامی بزرگ برای احاطه‌ی یهودیان بر تمام بخش‌های حکومتی و تعیین تکلیف، حتی برای مسائل خانوادگی پادشاه!!! و نکته خطرناکش این‌جاست که هیچکس خبر نداره که همسرِ پادشاه، یک یهودیه...😱💔
و حالا بریم سراغ هامان که ببینیم در تمام این مدت چیکار میکرده...🤔 . هامان به عنوان صدراعظم و وزیر اول پادشاه، وظیفه هماهنگی تمام امورات حکومتی و تقسیم مسئولیت‌ها بین مسئولان رو داشته... مدتها بود که به این گروهِ خاص، مشکوک شده بود و سعی می‌کرد به پادشاه گوشزد کنه که حواسش بیشتر جمع باشه و به اینا اعتماد نکنه. یک شب درحال قدم‌زدن و سرکشیِ شبانه بین اتاق‌های دربار بوده که حین رد شدن از مقابلِ اتاقِ یهودیا (مُردخای و دارو دسته‌اش)، زمزمه‌ی توطئه می‌شنوه...🤭👀 _ یعنی چه‌خبره؟
گوشاشو تیز میکنه و متوجه میشه که یهودیا در حال کشیدن نقشه‌ای برای گرفتنِ اختیارِ پادشاه و قتل‌عام ایرانیان هستند!! هراسان و خشمگین خودشو به محضر پادشاه میرسونه و تمام چیزهایی که شنیده بود رو تعریف میکنه و بهش هشدار میده که: گفته بودم نباید به اینا اعتماد کرد و اینا یهودی‌ان.... در حالی که استر کنار پادشاه بوده و همه‌چی رو می‌شنوه. به داییش مُردخای خبر میده که نقشه‌شون لو رفته و اینجاست که داستانِ ما به یه روایتِ تراژدی تبدیل میشه...🥲🖤
پیشاپیش بابت پایانِ تلخ و دلخراشی که داستانمون داره، عذر میخوام....😔✋