eitaa logo
-روحاء !:)
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
170 ویدیو
4 فایل
خداکند که بمیرم وطن فروش نباشم 🇮🇷 اینجا همه با هم دوستیم ؛ پس بینمون دیوار نکش با من بگو حرف های نهفته درونت را :
مشاهده در ایتا
دانلود
Mohsen Chavoshi And Alireza Ghorbani ~ Musics-Fa.ComNayamadi ~ Musics-Fa.Com.mp3
زمان: حجم: 12M
بعضی شبا یادم میره دیگه نیستی و من همچنان منتظرت میمونم
شبتون بخير 🤏
سطلی هر یه ماه با کوچیکترین بیانیه سس خرسی:
@samini3n چنل بله عضو میشید؟💅
_ کنارتو
-روحاء !:)
رو به روش نشسته بودم و نگاهش میکردم ، چشماش پر از اشک بود ، انگار ابر ناخوشی وغم تو چشماش شروع کرده بود به باریدن ، از آخرین باری که خنده اش رو دیدم خیلی گذشته ، خوب یادمه. . روز تولدم بود که از ته دل می‌خندید ، روز قبل تولد نمک تولد شد دعوا و تلخیش شد عصبانیتم از اون؛ از محل کارم بیرون اومدم ؛ انقدر تلخ بودم که با عسل هم نمیتونستی قورتم بدی ، اخم رو هدیه داده بودم به رهگذر های خیابون و راه میرفتم که با برخورد شونه ام به شونه کسی تلخی تبدیل شد به آتیش و زد به کله ام ، سرم رو بالا اوردم و با لبخند همیشگیش رو به رو شدم یه کیک کوچولو دستش بود و همینجوری زل زده بود بهم ، با قیافه متعجب به خودشو کیکش نگاه میکردم که گفت : چیشد ؟ از زیبایی این پسر زبونت بند اومد؟ دل نبند که یه خانومی خوشگل دارم . . خنده ام گرفت و تو یک آن تلخی دعوای دیروز رفت به باد ، محو شد تو آسمون . اون روز توی پارک جشن گرفتیم ، نه کافه اجاره کردیم ، نه تم لاکچری ، ولی بدجور به جفتمون چسبید و از ته دل خندیدیم . . اون آخرین باری بود که خنده اش رو دیدم ؛ چند هفته بعد از تولد هی میگفت سرم شلوغه و کم و کمتر میدیدمش ، گاهی حتی تلفن رو هم جواب نمی‌داد به سرم زد که برم محل کارش و مثل خودش سوپرایزش کنم ، دیوانه وار عاشق شیرکاکائو بود ، براش خریدم و رفتم سمت محل کارش و اونطرف خیابون منتظرش بودم که اومد . . خواستم بدو ام و بغلش کنم ، خیلی دلتنگش بودم ، بدون اینکه نگاه کنم کجام به سمتش پرواز کردم و قبل اینکه بهش برسم صدای بوق ممتد ماشین و داد زدن اون بود که تو گوشم پیچید و شد اخرین صدایی که شنیدم . . _ از باتلاق خاطرات اون روز خودمو بیرون کشیدم و حواسم رو دادم به اون که حالا اشک تو چشماش جمع شده بود و گونه هاش رو خیس کرده بود . لبخندی زدم و خواستم اشک های رو گونه اش رو پاک کنم که دستم رد شد ، شاید نباید بعد مرگم دوستش میداشتم ولی روحم همچنان دوستش داشت ، این ۴۰ روز که گذشت هر روز میومد بهشت الزهرا و می‌نشست کنار قبرم و هی زل میزد به سنگ سرد رو مزار و منم نگاهش میکردم ، دلم میخواست بغلش کنم و بگم من اینجام من اونجا زیر خروار ها خاک نیستم ، ایناها ببین ، اینجا رو به روت نشستم ،میدونی که هنوز هم مراقبتم؟ میدونی هنوز هم کنارتم؟ میدونی هنوزم دوستت دارم ولی دیگه دیر بود . . نه اون صدامو می‌شنید، نه من قدرتش داشتم که حرف بزنم . من رفته بودم ولی روحم همچنان کنار اون مونده بود مراقبش بود . . اره عزیزم تو تنها نبودی . .
https://eitaa.com/nashenasroha ناشناس رو پرت کردیم اینجا
‌داداش‌محمد؛.mp3
زمان: حجم: 2M
نمیدونم چی باید بگم ولی روزتون مبارک باشه . این یه هدیه کوچیک از طرف یه خواهر برای شماست 🎀
سلام بهت پیام میدم تو پیوی برا من تیک میخوره ولی برا تو نمیاد چرا؟؟ . . نمیدونم واقعا ایتا ادا در میاره 🤝