اِني رأيتُ دَهراً مِن هَجرِکَ القيامة
روزگار از دوری تو در دیدگان من قیامت است!
#جواهر_ناب
-روشنا
زانو زدم و خیره شدم در نور شمع. برای خودم، از خودم و در خودم میترسیدم. سعی کردم برای خدا، از خدا و در خدا بترسم. سعی کردم و ترسیدم.
نوشته های آدم عین بچه اش میمونه
.
.
من بچه ام رو به هر کسی نشون نمیدم تا هر ایراد بیخودی بگیره
روشنا!
نوشته های آدم عین بچه اش میمونه . . من بچه ام رو به هر کسی نشون نمیدم تا هر ایراد بیخودی بگیره
اما بالاخره تونستم. بنویسمش
آن محبوب سنگین دل دار و دلخواه را
نزن به پنجره با دست نازکت، باران!
که قلب شیشۀ من با اشاره میشکند
#زینب_نجفی
#جواهر_ناب