این از دانشگاه
که با پارتی یکیو میکنن مدیر گروه که سواد اجتماعی نداره بلد نیست با دانشجو چطوری رفتار کنه
هر چی از دهنش در بیاد میگه، سرتو واسش خم نکنی فکر میکنه کی هست بهش بر میخوره
شیطونه میگه برم هکر بشم تمام اطلاعات و مقاله هاشو که هزار بار تعریف میکنه از سایتا پاک کنم
فکر خوبیه نه؟
مثلاً یه سازمان مخفی بزنی، مثل سریال راننده تاکسی
هر کسی که شکایت و ناراحتیای از کسی داره که آزارش داده و خیلی اذیت شده اطلاع بده
هکر میشیم انتقام میگیریم
اسمشم میذاریم سازمان حمایت از مظلومانی که کسی به دادشون نرسید ( مثلا مخففش سحام )
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
بعد بدتر از اون؟ یه استاد مسخره ی دوزاری به خاطر سوادش انگار دانشجو بردهشه، هر طور بخواد چرت و پرت
شاید فکر کنین الکی حساس شدم
این لعنتی یه پیام میده تن و بدنم میلرزه
کافیه بهش پیام بدم تا جواب بده مغزم کلی اورثینک میکنه
بدتر از اون؟
این احمق حتی باعث شد از زنگ گوشیم بترسم، زنگ میخوره میترسم ( زنگ گوشیم آهنگ مورد علاقم بود حاضر نبودم هیچوقت عوضش کنم )
مجبور شدم زنگشو عوض کنم
بعد میدونین چی جالبه؟
همیشه اینا رو تو فیلما دیدم
هیچوقت آدم حس نمیکنه تو واقعیت پیش بیاد و چیزی مثل اینو تجربه کنه
مثل همین سریال teach you a lesson
بعد یهو دیدم یعنی چی؟ این چه بلاییه تو زندگیم اومده؟
من که برام مهم نیست گوشیم زنگ بخوره، نه حساسم نه توجهی به این چیزا دارم اینطوری شدم
مگه میشه آدم ناخودآگاه از زنگ گوشیش بترسه؟