6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانگ وو امیدوارم بعد این قضایا همیشه خوشحال بمونی
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
کانگ وو امیدوارم بعد این قضایا همیشه خوشحال بمونی
تا حالا دیده بودین یکی هم سایکوپث باشه هم توی بچگیش تروما داشته باشه ( مثل قضیه همون ماشه و اسلحه )
و مقاومت کنه در برابر کسی که هست؟ و به سختی سعی میکنه قاتل نباشه؟
کانگ وو نمونه ی بارزشه
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
توی عکس، آزرون یه قسمتی از موهاش سفیده
آزرون توی یه خانواده ی سختگیر به دنیا اومد و ظاهرش شوم محسوب میشد، موهای سفیدش قسمتی هست که از خانوادهش به ارث برده و نشونه ی قدرت معروف خاندانشه،
از یه طرف، قدرت اصلیش یه چیز دیگهست...
اون موی سفید نشونه ی یه زخم همیشگی برای آزرون بود و خیلی ازش متنفر بود.
چرا از فعل « بود » استفاده میکنم؟
چون آزرون همون اول داستان میمیر-
اون رنگ سفید و قدرتش، همیشه براش یادآور خاطرات تلخ بچگیش بود، وقتی هنوز از خانوادهش جدا نشده بود و مورد آزار و اذیت قرار میگرفت.
اینطوری طراحی کردم چون میخواستم آزرون تا آخر داستان به یاد داشته باشه چه دارایی ارزشمندی رو داشت ولی از دست داد.
به خاطر قدرت و انتقام، اونقدر جلو رفت که فراموش کرد خانوادهای داشته...
و وقتی به خودش اومد دیر شده بود، نه اون رنگ و نه قدرتش دیگه نبودن...
کلا یادمه آزرون رو اول با یه سوال طراحی کردم، اینکه با گذشت سال ها، بعد از رسیدن به یه انتقام درجه یک و بی نقص، چی میشه؟ آیا اون حس شیرین باقی میمونه؟ آیا آدم بالاخره سیراب میشه از اون کینه و خشمی که داشته؟
آیا بعد از فدا کردن خودش و آرزو هاش برای رسیدن به انتقام، چیزی از خودش باقی میمونه؟
آیا اونموقع، افرادی که میخواست ازشون انتقام بگیره، هنوزم هستن تا شاهد انتقامش باشن؟