هدایت شده از .ᗰᗷTI.
✦﹕𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖺𝗍 ?
៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟
៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟
៸៸ رویای دست نیافتنی یا واقعیتی که دوست نداری؟
៸៸ بودن در مرکز توجه یا بودن تو سایهها؟
៸៸ امیدواری به تغییر یا پذیرش وضع موجود؟
៸៸ یه ساعت تو ترافیک موندن یا یه ساعت گوش دادن به آهنگهای تکراری؟
៸៸ دویدن تا ایستگاه اتوبوس یا یک ساعت انتظار برای اتوبوس؟
៸៸ یک روز بدون موبایل یا یک روز بدون خوراکی؟
#challenge | @SherHm
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
✦﹕𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖺𝗍 ? ៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟ ៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟ ៸៸ رویای دست
៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟ به خودم
៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟ اعتماد کامل
៸៸ رویای دست نیافتنی یا واقعیتی که دوست نداری؟ واقعیتی که دوست ندارم
៸៸ بودن در مرکز توجه یا بودن تو سایهها؟ سایه
៸៸ امیدواری به تغییر یا پذیرش وضع موجود؟ پذیرش وضع
៸៸ یه ساعت تو ترافیک موندن یا یه ساعت گوش دادن به آهنگهای تکراری؟ گوش دادن به آهنگ تکراری
៸៸ دویدن تا ایستگاه اتوبوس یا یک ساعت انتظار برای اتوبوس؟ یک ساعت انتظار
៸៸ یک روز بدون موبایل یا یک روز بدون خوراکی؟ یک روز بدون موبایل
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
#challenge
✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
_چی شد که خلقش کردی؟ الهامت چی بوده؟
با این سوال خلقش کردم که اگه یه نفر انتقامش رو بگیره، بعدش چه اتفاقی میوفته؟ آیا اون انتقام، واقعا خشمی که داشت رو تسکین میده؟
_تاریخ تولدش کیه؟ با مطالعه طالعبینی انتخابش کردی؟
تاریخ تولد آزرون مشخص نیست چون هیچکس به یاد نداره. اما ۲۴ سالش بود.
_اسمش چطور؟ چی شد که اون اسم رو انتخاب کردی؟
دنبال اسمی بودم که قدرت آزرون رو برسونه و تک باشه. میخواستم سایر کاراکتر ها با شنیدن اسمش، سریع بفهمن که پادشاه کاریدون هاست.
_رنگ مورد علاقهش چیه؟
مشکی.
_بریم سراغ سوالای رندوم. وقتی استرس/اضطراب میگیره، چیکار میکنه؟
شمشیرشو تمیز میکنه.
_آزادی یا برابری؟ کدومش رو انتخاب میکنه؟
آزادی. آزرون به خاطر آزاد بودن خانوادشو ترک کرد و انتقام گرفت.
_اگر توی یه جشن شلوغ باشه، چیکار انجام میده؟
آزرون کلا جشن نمیره.
_امیدوارم خانوادهش رو زنده گذاشته باشی😔اگر نذاشتی، دلیل اینکه از دستشون داده چیه؟
خانوادهش زنده نیستن. قضیه همین بود. هدف خلق آزرون این بود که یه شخصیت قدرتمند، بعد از انتقام از خانوادهش و برترین شدن، زمانیکه دیگه خانوادهش نیستن چیکار میکنه؟
_آشپزی بلده؟ اگر آشپزیش خوبه، چه غذایی رو بهتر از همه درست میکنه؟
آشپزی بلده ( قبل از پادشاه شدنش مستقل بود ) ولی الان هم حوصله نداره هم زیردستاش براش درست میکنن.
_مسئولیتپذیره یا از مسئولیت فرار میکنه؟
به شدت مسئولیت پذیره، اصل داستان از جایی شروع شد که آزرون تصمیم گرفت خودشو درگیر موضوعی کنه که نیازی نبود.
_اهمالکاره و دقیقه نودی یا قانونمداره و همیشه سر وقت؟
قانون مداره و سر وقت انجام میده.
_فوبیایی داره؟
نرموسها
_از مرگ میترسه؟ اگر نه، از چی بیشتر از همه میترسه و چرا؟
آزرون ترسی نداره، از مرگ هم نمیترسید چون همیشه زندگیش در خطر بود.
_خواننده مورد علاقهش کیه؟ چرا انتخابش کرده؟
آزرون و آهنگ؟ معتقده آهنگ واسه نرموس هاست.
_بچگیش دوست داشته چیکاره بشه؟ الان به آرزوش رسیده یا هنوز اون آرزو رو داره؟
میخواست مامانشو ببینه و سربلندش کنه. موفق نشد.
_نظرش راجع به خوردن هشتپا چیه🐙؟
غذای گرون قیمت دوست داره~
_صادقانه بگو. اگر واقعاً وجود خارجی داشت، به عنوان پارتنر گزینه خوبی بود؟ خودت انتخابش میکردی؟ چرا؟
نه، آزرون خیلی زخمی و آسیب دیده بود ( برخلاف ظاهر و جایگاه قدرتمندش )، اون توانایی عاشق شدن رو نداره.
_یه رنگ، یه آهنگ و یه حیوون رو انتخاب کن که تو رو یاد اون میاندازن یا وایبش رو میدن.
رنگ: مشکی
آهنگ: Death note OST
حیوون: سگ کن کورسو
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
جمعا با داستان هایی که نوشتم شاید بالای n تا کارکتر نوشته باشم هر کدوم چالش خودشون رو داشتن، مثلا شخصیت اصلی شرور میشد، یکی دیگه شرور بود با شخصیت اصلی همدست میشد، یکی خیانت میکرد، یکی به اجبار شرور شده بود و ...
دوست داشتم ایندفعه یه کاراکتری باشه که از اول شرور باشه. در واقع، این یکی با پایان داستان شروع میشه. وقایع رخ داده، انتقام گرفته شده، آزرون بعنوان یه شرور کارش رو تموم کرده.
حالا داستان شروع میشه، انگار داستان باید پله به پله عقب بره، هر چیزی که آزرون با دستای خودش ساخته، باید توسط خودش از بین بره.
تمام سلسله مراتبی که ساخته بود ایندفعه باید نابود بشه.
میخواستم به چالش کشیده بشه، میخواستم بدونم شخصیت قدرتمندی مثل آزرون که اینهمه رنج کشید تا پادشاه بشه، آیا میتونه همه چیو نابود کنه؟ آیا میتونه ایندفعه به نرموس ها اعتماد کنه؟ آیا حالا دلش برای خانوادهش تنگ میشه؟ میخواستم کم کم آزرون به یاد بیاره که خانوادهش اونقدر بد نبودن. خشم و کینه چشماشو بست و خاطراتی که باهاشون داشت رو فراموش کرد. آزرون حالا کم کم به یاد میاره که خانوادهش، هر چقدر هم بد بودن، بازم خانوادهش بودن. چیزی که خیلی وقته از دست داده.
داستان مدرن هست، اما سلسله مراتب سلطنتی داره.
این اولین داستانیه که پایانش رو خیلی خیلی خیلی دور گذاشتم. کاملا دستمو باز گذاشتم که هر چقدر میخوام اکشن داشته باشه. کلی شرور میان و میرن. فصل های زیادی داره و تا آخرین فصل مشخص نمیشه کسی که واقعا این بلا رو سر آزرون آورد کیه.
خب... قبلا پارت چهارو گذاشته بودم، دوباره میفرستم چون این پارت مشخص میشه دوجین داره خواب میبینه یا بیداره
https://eitaa.com/Mis0Nyc/2944
اگه بدونم دوستش دارین چرا که نه...
تا دو تا پارت دیگه نوشته بودم
ولی شک دارم...
علاقه ی نوشتنم از بین رفت-
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
🎧 چالش 50 روز نوشتن :: 1. شخصیت خود را توصیف کنید . 2. چه چیز هایی باعث
روز 9
نمیدونم...
شادی برای هر کسی تعریف متفاوتی داره، واسه من شادی یعنی حسی که وجود داشتنش به واسطه ی غم هست.
تا زمانیکه غم هست، میشه شادی رو درک کرد، و برعکس... تا زمانیکه شادی هست، میشه غم رو درک کرد