⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
برای ویلن داستانت ~ - اسمش: - چرا بعنوان یه شخصیت منفی انتخابش کردی؟ - چی اونو نسبت به بقیه متمایز م
اگه دوست داشتین ویژگی هاشو به اشتراک بذارین ~
خطاب به ناشناسی که داشتم، محدودیت پیام نمیذاشت کامل جواب بدم پس اینجا میفرستم:
شاید خیلی به خودت سخت گرفتی؟
زیاد پیش میاد نویسنده ها دچار چنین حالتی بشن، گاهی اوقات نیاز به استراحت داری
منم اینطوری شده بودم، و چون نمیتونستم بنویسم بیشتر عصبی میشدم، هزار تا ایده توی ذهنم بود و نمیتونستم بنویسم.
برای همین یه دفترچه گرفتم، همه ی اون داستانا رو خیلی خلاصه با نکاتش توی دفترچه نوشتم و بستمش، اینطوری یادم نمیرفت و هر وقت که حالم بهتر شد میتونستم دوباره بنویسم.
یه مورد دیگه اینه که شاید قبل نوشتن داستانت سعی میکنی همه چیز بی نقص پیش بره، و وقتی شروع میکنی میبینی اونطور که انتظار داشتی نیست. اولین بار که مینویسی اصلا برنگرد به نوشته هات نگاه نکن، فقط بنویس. همونطور که میخوای داستان رو جلو ببر و تا تهش بنویس. نگاه نکن اصلا چی نوشتی، فقط بذار تموم بشه. و وقتی تموم شد، میتونی برگردی و هر جا رو دوست داشتی اصلاح کنی.
یه مورد دیگه هست خیلی کمک کنندهست، حداقل برای من خیلی خوب بود
چون گاهی اوقات نمیدونستم داستانو اصلا چرا مینویسم؟ آخرش چی میشه؟
یه نقشه ی راه داشته باش، این خیلی عالیه.
من هر چپتر، هر موضوع مهم و روند داستان رو مینوشتم، مثل یه پیش زمینه.
بیوگرافی هر کاراکتر رو مینوشتم، مهم ترین نقشی که داره.
و همینطوری چپتر به چپتر موضوعات مهم رو مینوشتم، تا میرسیدم به آخرین چپتر. اینطوری همه چی مشخص بود، میدونستم چی بنویسم دیگه قفل نمیشدم.
این خیلی کمکم کرد و توی دو ماه یکی از داستانامو که خیلی منسجم تر از بقیه بود رو نوشتم. خیلی نسبت به بقیه بهتر و منظم تر شده بود.
یه چنل پرایوت بزن، هر چی دوست داری در موردش بنویس، نقشه رو بنویس.
حتی کاراکترای فرعی، ظاهرشون، علایقشون، سنش، تاریخ تولدش، حتی معنی اسمش، نقش هر کدوم رو که بنویسی انگار کاراکترا به هم متصل میشن، آخرش مثل یه تارعنکبوت میشه که همه چی به هم مرتبطه و وسط نوشتن دیگه میدونی چی به چیه و باگ به وجود نمیاد
من دو سال یه داستانو نصفه گذاشتم، همین که ریوک ویلنش بود
دو سال خیلیه، تقریبا داستانو یادم رفته بود.
ولی اوکیه
چیزی نمیشه، قرار نیست دنیا به آخر برسه
هیچوقت خودتو اذیت نکن، هیچ چیزی ارزش نداره که به خاطرش آزار ببینی حتی اگه علاقهت باشه
کم کم هر روز فقط ده دقیقه مینوشتم. تا اینکه آروم آروم افتادم رو روال پشت هم مینوشتم.
این انجمن های نویسندگی هم خیلی خوبن، انرژی میدن به نوشتن، یا چنلای نویسندگی که راه حل زیادی میدن، یدونه توی تلگرام داشتم خیلی کمک کننده بود،
https://eitaa.com/RubyJ_house/575
ممنونم
خیلی کمک کننده بود
من یه کمالگرای افراطیم ، این کمالگرایی آخرش منو از پا درمیاره ،
ممنونم ، واقعا متشکرم
نمیشه داستانتو بزاری تو چنلت ، داستاناتو ، واقعا میخوام بخونمشون ، به نظر خیلی جذاب میان
-
خواهش میکنم کاری نکردم :»
صرفه تجربه ای بود که داشتم
منم خیلی کمالگرام، با دیپسیک حرف میزنم در مورد داستان زیاد راه حل میده و اونم کمک کنندهست.
یکی از داستانمو که قشنگ تر از بقیه بود حتما به اشتراک میذارم :»