eitaa logo
"جنازه فروشی روبی"
106 دنبال‌کننده
320 عکس
23 ویدیو
9 فایل
اینجا جنازه فروشیه خاله روبیه یا همون و بنده برای شما از ارت‌هام، اوسی هام و... براتون میزارم. راضی نیستی لفت بده با تشکر از شما.🌹 خودم: @RubyxKatsuki ناشناس: https://daigo.ir/secret/61431644756 چنل ارت: @Rubyartss
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تمرینیه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه فکت جالب روبی هیچوقت قبول نکرد یونیفرم تمرینی یو ای رو بپوشه بخاطر همین اگر دیدین ارت میکشم که مربوط به تمرینات و ایناست واستون سوال نشه چرا نکشیدی و هرچیز دیگه دلیلشم اگر کنجکاو بودین میگ_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه چهرش یجوریه باید بگم سرش تقریبا پایینه(میدونم تو این موارد فلجم)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیاین با این دوتا گلبچه حرف بزنین(بقیه هم هستن اگه بخواین) https://daigo.ir/secret/61431644756
"جنازه فروشی روبی"
یه فکت جالب روبی هیچوقت قبول نکرد یونیفرم تمرینی یو ای رو بپوشه بخاطر همین اگر دیدین ارت میکشم که مر
اقو ماجراش چیه اول که مثلا ازمون ورودی بود مسلما هرکس یه چیزی میپوشید و میومد و روبی تنها کسی بود که خیلی چیزی نپوشیده بود(مثل همین لباس بالا پوشیده بوده) و جالب اینه بهترین عملکرد هم داشته و زمانی که ایزاوا داشت قدرتاشونو میسنجید متوجه شد روبی لباس تمرینی نپوشید پس ازش نپرسید چون میخواست عملکردشو ببینه و اره روبی هم ترکوند و اینا. روبی کلا اعتقاد داشت اصلا نمیتونه موقع تمرین ازشون استفاده کنه(در اصل میتونه ولی انگار راحت تر نمیتونه مبارزه و هرچیز دیگه ای کنه) و اره هر موقع هم زمان مبارزه های بزرگ میشد همه نگران بودن روبی چیزیش نشه ولی حتی چیزیش هم میشد روبی خودش ترجیح میداد که اینجوری باشه🎀
"جنازه فروشی روبی"
منتظر بیوی جاکوچو باشین #Sketch
خب بیاین بیوی این گلدخترو بگم ایشی کوسش کلا یه شیطانیه که دمش مثل دم عقربه و جایی که زندگی میکرد اعتقاد داشتن باید با یکی مثل خودش ازدواج کنه اما ایشی عاشق آرای که یه انسان معمولی بود شد. اینا هم مخفیانه قرار میزاشتن تا زمانی که لو رفتن و گفتن که باید آرای رو بکشن و ایشی رو هم حبس ابد کنن ولی اونا قبول نکردن و فرار کردن و بعد ازدواج هم کردن اما این اخرش نیست، دقیقا زمانی که جاکوچو به دنیا اومد بعد یکی دو سال اهالی همون روستا میان جاکوچو رو میدزدن برای اینکه اون دوتا جدا بشن و آرای رو اعدام کنن و یه مبلغی رو بپردازن و ایشی گفت بچمو بهم برگردونین قسم میخورم هیچ اسمی نبرم که مثلا باعث شرم و اینا بشم و زمانی که اون مبلغ زیاد رو داد بهشون اونا گفتن جاکوچو رو زنده به گور کردن ولی جالب این بود که جاکوچو فرار کرد و به یه روستای غریبه رفته بود و اونجا تنها بود و چندین سال خاطرات و لحظات بدی رو تجربه کرد تا زمانی که بالاخره مامان باباش پیدلش کردن. تازه جاکوچو توی اون زمان ها کتک و هرچی که فکر کنید هم میخورده و بعد به عصب احساسات اصلیش اسیب رسیده و انچان بلد نیست درست احساستشو نشون بده و اره بخاطر همین مسخره‌ش هم میکردن.
میشه منم اینجا داستان و نقاشی و اوسیمو بذارم؟💔😃