رآیحه🤍
آقاسید مرتضی آوینی یکجایی نوشتهاند که:
«زندهترین روزهای زندگی انسان روزهایی است که به مبارزه میگذراند.»
فکر میکنم مثل این روزها. روزهایی که هرکسی باید یک مُبارز باشد،آنطور که استاد جوان نوشته بودند،این روزها رزمنده بودن به معنای عادی زندگی کردن است!
فکر میکنم همین نقطهٔ تفاوت ما با دشمن است؛ مرز بین نگاه توحیدی و غیر توحیدی؛ یک نفر هم میگفت اصلاً فرق ما و دشمن این است که ما "مولا" داریم و آنها نه!
راست میگفت،ما دلگرم به نورِ اُمیدی هستیم که ریشه در قلبهایمان دارد؛ ادامه دهندهٔ راه آن شهیدی هستیم که حتی حین اسارت هم چشمانش آرامشی از جنسِ "لا حول ولا قوة الا بالله" را فریاد میزدند و دشمن ادامه دهندهٔ راه آن سرباز که با وجود گرفتن اسیر و داشتن اسلحه، اضطراب و ترس در چهرهاش موج میزد.
اینکه این روزها دشمنان ما به سمت پناهگاه ها هجوم میبرند و ما در قلب شهرهایمان فریاد " الله اکبر" سر میدهیم؛ نشان دهندهٔ یک تفاوت عمیق بینمان است،تفاوتی که باعث میشود پیروز این نبرد از همین لحظه مشخص باشد؛ همانجا که نوشته اند:
"ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل
و تا آخرین قطره خون،
برای اعتلای کلمه الله ایستادهایم"
دقیقا همانجا!
و این ایستادگی، رمز پیروزی، امیدواری و تفاوت ماست! 🇮🇷
از روزهای مبارزه نوشتن، ۲۶ خردادِ ۱۴۰۴
رآیحه🤍
زن ایرانی در ایران اسلامی باید بکوشد که "هویت والای زن اسلامی" را آنچنان زنده کند که چشم دنیا را به
فرق است بین شعار تو خالی زن زندگی آزادیی که در عُمقش نه ارزش حقیقی زن حفظ شده بود و نه زندگی و آزادی به زن میداد با نگاه متعالی که به زن فراتر از جنسیتش نگاه میکند و معتقد است زن در حاشیهٔ تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد.
نگاهی که امروز در قاب صدا وسیمای جمهوری اسلامی یک بُعد از آن به کل جهان بازتاب داده شد!
و در نهایت:
سپر محکمی از چادر خاکی دارند؛ شیعیان علی از جنگ چه باکی دارند؟!
از زن،زندگی آگاهی نوشتن؛از روز های مُبارزه...
#سحر_امامی :)
رآیحه🤍
-
این روزها بیشتر از هر زمانی وقتِ فکر کردن به این جمله از شهید آوینی است:
«دین دار آنست که در کشاکش بلا دین دار بماند، وگرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح وسلم، چه بسیارند اهل دین.»
به اینکه چقدر دین دار هستیم؟ چقدر پای باور های خود میمانیم؟ حتی در شرایط سخت..
این روزها چقدر معتقد به مباحث جزوه های خدا شناسیهایمان هستیم؟
چقدر باور داریم که همه چیز خداست و غیر او همه هیچ؟
اصلا، یادمان هست جمله های اساتید در دورهمی های حضوری و مجازی بینهایت را؟ ، باور داریم پیروزی حقیقی برای لشکری است که به توحید باور دارد؟ برای کسانی که در سخت ترین شرایط، در شرایط جنگی باز هم فراموش نمیکنند که باید حکومت خدا روی زمین تشکیل شود! آنهم به دستِ ما...
حالا کار سخت میشود؛ سخت میشود اگر "ما" در شلوغی های این روزها یادمان برود که فریاد "اسمعنی یا الله" سر بدهیم، اگر یادمان برود که ما پیرو راه بزرگان و شهدایی هستیم که جز خدا ندیدند، کسانی که یقین داشتند همه چیز خداست، مسلح به یک نیروی عظیم بودند؛ همان شهدایی که در پروفایل های مان حداقل یک تصویر یا یک نام از آنها دیده میشود؛ این روزها چقدر به بآور آن شهدا نزدیکیم؟ چقدر به خدایشان؟
یادمان رفته که خدای آنها خدای ما هم هست، یادمان رفته که پیروزی در اتصال هرچه بیشترمان به خداست...
کاش مُبتلا به فراموشی نشویم، حداقل در این روزها؛ روزهایی که بیشتر از همیشه باید به دنبال جریان پیدا کردن مقاومت در زندگی هامان باشیم؛
مقاومتی در اوج داشتن لطافت و احساس، مقاومتی از جنسِ مقاومت زینب کبری سلام الله علیها در واقعهٔ عاشورا؛
میخواهیم بگوییم که خب او زینب بود و او...
اما میدانید؟ حقیقت این است که سختی کار همینجاست، جایی که این نوشته را با آن شروع کردم:
«دین دار آنست که در کشاکش بلا دین دار بماند، وگرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح وسلم، چه بسیارند اهل دین.»
اگر امروز توانستیم تلاش کنیم مثل الگو های والای زندگی هایمان بشویم، مقاومت را درک کردهایم،اگر صدبار از شنیدن "دهه هشتادی ها این کشور را به اوج خود میرسانند" به وجد آمدهایم، امروز وقت این است که فکر کنیم این جمله یک رسالت و تکلیف سخت تر برایمان به ارمغان میآورد، رسالتی از جنسِ محک زدن خودمان، که ببینیم چقدر پای ادعاهایمان هستیم؟
و نهایتا یادمان نرود همان کسی که خطاب به ما جوانان گفته است این کشور به دست شما قرار است به اوج خودش برسد و تکلیف تک تک مان را یادآور شده اند، این را هم گفتهاند که «ان شاءالله شما جوانان در بیت المقدس نماز خواهید خواند.»
این روزها بیشتر از همیشه قلب هایمان نیازمند به شنیدن کلماتی از این جنس هستند، کلماتی از جنس نور، عشق وامید.
از روزهای مبارزه نوشتن، ۲۷ خردادِ ۱۴۰۴
پ.ن: ویدئو مربوط به اولین دورهمی بینهایت در شیراز.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
بقولِ شاعر:
«از تو باید بنویسم که تو تعبیرِ منی...🤍»
رآیحه🤍
- بقولِ شاعر: «از تو باید بنویسم که تو تعبیرِ منی...🤍»
چشم ها آیینهٔ قلب ها هستند.
از دیروز دارم به این جمله فکر میکنم. به اینکه درون آدم ها با ظاهرشان ارتباط مستقیم دارد. به صحبت های دیروز حضرت آقا. به اینکه وسط شرایط جنگی این روزها،یک آرامش عجیب در چهرهشان بود، آرامشی که از درون سرچشمه میگیرد. یک لحظه مکث میکنم. این آرامش چقدر آشنا بود! ذهنم سریع رد نشانه ها را میگیرد. میرود به دهم آبانِ 1402؛تهران. روزی که در دفترچه ام نوشته بودم:
«من در آن حسینیهٔ با صفا،عشق، نورانیت و آرامش محض را لمس کردم، با وضوح تمام.»
و مثل همیشه،حتی با فکر کردن به آن هم دلم تنگ شد. برای آن روز، برای متفاوت ترین تجربهٔ 18 سالگیم؛ حالا نشانه ها کار خودشان را کرده بودند، فهمیدم چرا آن آرامش برایم آشنا بود. دهم آبان، وقتی وارد حسینیهٔ امام شده بودم. جایی تقریبا وسط حسینیه نشستم.وقتی آقا وارد شدند نتوانستم ببینمشان. اما وقتی همه نشستند،چند سانتی متر جابه جا شدم، از جایم فاصله گرفتم و بالاخره چشمانم گره خوردند به چهرهٔ حضرت آقا، چهرهای که همیشه از پشت قاب تلویزیون و گوشی دیده بودم؛ اما اینبار از نزدیک ترین فاصلهٔ ممکن؛ همان چند ثانیهٔ کوتاه، کافی بود برای لمس آرامشی که از آن نوشته بودم؛ آن لحظه اصلا به دغدغه هایم، به اینکه چقدر خستهٔ راه هستم، فکر نمیکردم، قدرت آن آرامش آنقدر زیاد بود که دیگر به هیچ چیز فکر نکنم.
بیشتر از همیشه دلم میخواهد به نشانه ها و آدم های متصل به نور فکر کنم؛ به آدم هایی مثل حضرت آقا که همیشه چشمانشان آرامش دارد و این آرامش را به بقیه هم هدیه میدهند؛ حتی اگر مثل من در حد چند دقیقه، در وسط حسینیه امام چشمانت لایق این نگاه شوند؛ فکر میکنم چشم آدم ها ارتباط مستقیمی با قلب هایشان دارد، این آرامش عمیق فقط میتواند حکایت از قلبی داشته باشد که متصل به منبع عشق و نور است، متصل به آسمان! اینجور وقت ها تازه آدم میفهمد فلسفهٔ دوست داشتن چیست، آدم ها هرچقدر به منبع حقیقی عشق و دوست داشتن نزدیک تر باشند دوست داشتنی ترند، بدون اینکه بخواهی فکر کنی قلبت برایشان به تپش میافتد، آدم هایی که از قلب هایشان، نگاهشان و از حضورشان آرامش میگیری و قلبت.... قلبت لبریز از نور میشود، لبریز از عشق، عشقی که از قلب آدم های متصل به نور به قلب توهم رسیده است.
این آدم ها، آرامششان و متصل بودنشان به نورِ عشق، یک سلاح فوق العاده قوی است.سلاحی که این روزها فقط برایِ ماست، برایِ ملت ما؛ دشمنان ابله،ترسو و کودک کُش، هرگز، هرگز نمیتواند حتی درکی از این سلاح و مفهومش داشته باشند و همین برای پیروزی ملت ما بس، همین بس که ما معتقد به اتصال آدم ها به آسمانیم و این قدرتمند ترین نیروی ممکن است، قدرتمند ترین سلاح برای شکست دادنشان!
از روز های مُبارزه نوشتن، از قلب هایی متصل به آسمان و از آرامشِ چشم های نجیب و نورانی؛ ۲۹ خردادِ ۱۴۰۴.
#زندگی_جاریست برای من این بود که امروز دوباره سراغ #شعر رفتم:)
و کتاب شعری که خوندم هم خیلی خفن بود اصلاً
در وصفش یکی از کاربرای طاقچه نوشته بود که:
"از آن دسته شعرهایی بود که درون آدم را به غوغا و طوفان میانداخت"
پ.ن۱: حاوی بیت های نفس گیر(بعضیاشون خیلی نفس گیره و بنده از شدت زیباییشون دلم نمیاد به اشتراک بذارم[انحصار طلبی در شعرهای مورد علاقه:/] ولی اسم کتابو میگم آخرش دوست داشتید کامل بخونید
پ.ن۲: بقولِ "م" درسته شرایط جنگیه ولی نمیشه شعر نخوند که.