صدای شلوغی میپیچد توی گوشم. چه شلوغی دلانگیزی، قشنگگگ روحم را نوازش میکند.میتوانم صدای تپش قلب زائرها را بشنوم. بعد از دلتنگیهای طولانی، به آغوش پدرشان برگشتهاند.خوشحال و مضطربند.دلتنگ و نگرانند.امیدوار و غمگینند.همهشان پناه آوردهاند به آقا. میتوانم عطر حرم را حس کنم.خوشبو ترین رایحهٔ جهان. آخ... چقدر غبطه میخورم، به آسمانِ مشهد، به ابرهای نزدیک به امام رضا. به نسیمهایی که روی گنبد هستند. گنبد، صحن انقلاب. اینجا که میرسم دلتنگی قلبم را بدرد میآورد. آنجا، برایم مثل وطن است.اینجایی که هستم خیلیها را میشناسم، ۲۰ سال است اینجا زندگی کردهام... شناسنامهام نشان میدهد اهل فارس هستم؛ اما قلب و روحم خیلی وقت است که جاماندهاند توی خیابان های اطراف حرم، وطن جایی است که حس کنی به خودت برگشتهای، آرامی. جایی که وقتی میروی دیگر دلت نمیخواهد برگردی.کاش میشد از نزدیک چشمهایم گره بخورند به گنبد. و پلک نزنم،بیشتر محو آرامش بشوم، به گنبد نگاه کنم، همزمان دلتنگ و نگران باشم، نگران زود تمام شدنش.
ولی هرچقدر فکر میکنم، میبینم که پارسال،روز آخر،نمیخواستم برگردم، روحم فریاد میزد که بمان! یک نگاه بیشتر، یک نفس بیشتر، تو را به خدا... اما جسمم رفت، دور شد.قلبم را له کرد و رفت.از قلبم خون چکه میکرد.خونِ زخم دلتنگی. آخر برگشتم. واقعی. بلد نبودم قلبم را حرم کنم،محتاجِ همان:
«نمیخواهی بطلبی معرفت را بده
که بتوانیم در همه آن محضر تو باشیم..» بودم.محتاج مرهم.باید برمیگشتم. به وطن، خانهام..
و خانه، مگر آغوشِ امام رضا نیست؟
کاش برمیگشتم، خیلی خیلی زود.
آخر راستش دیگر نمیتوانم بگویم:
«دلتنگم و دیدار تو درمان من است.» نه..! بالاتر از دلتنگی،لازم دارم به خانهام،برگردم و مصداقِ:
«بغلم کن و هرگز هم رهایم نکن» بشوم.یک آغوشِ طولانی، به وسعت ابد، مرگی از جنسِ تمام شدن در بغلِ محبوب حقیقی. از جنسِ آغاز...
چقدر دور و محتاج و دلتنگم، شاید دلتنگ ترین..
از امشب،روز هشتم ماه، چهارشنبهای که یکی از دختران امام رضا که به #خانه برگشته است،قلب مرا هم شریک کرد در این حسِ نآبِ برگشت، حس به آغوش #پدر بازگشتن، دخترك شاعرِ امام رضا، "زِ" عزیزم.
رآیحه🤍
رزق؟ #واسطه هایی که قلبت را گره میزنند به آرامش صحنهای حرم،به خنکای کاشیهایِ حرم، به گوارا بودن آبِ سقاخانه،به لطآفت آسمان مشهد،
به آغوشِ دیوارهای حرم،به عطرِ گوهرشاد.کلماتشان را که میشنوی حس میکنی خودِ حضرت نور، دارند آرامت میکنند و رها از هرچیزی...، صدایشان را با گوشت نمیشنوی،چون نفوذ میکنند به عمیق ترینِ نقاطِ قلبت.هرچقدر بیشتر ازشان میشنوی، قلبت بیشتر غرق نور و آرامش حرم میشود، احساست مثل وقتی است که رسیدهای مشهد و اولین نسیم صورتت را نوازش میکند، یا وقتی که بعد از دلتنگی و انتظارهای طولانی،چشمهایت گره میخورند به گنبد.لحظهای که قلبت ممکن است از شدت اشتیاق دیگر نزند..
این واسطه ها،از دوستداشتنی ترین نعمتهای زندگی هستند، بودنشان،دعاهایشان و محبتشان تو را یاد محبتهای مولایت میاندازد، همان کسی که هرچقدر هم آدم بدی بشوی، بازهم برایش دوستداشتنی ترین هستی. این واسطهها #مرهم میشوند، برای دلتنگی و غمهایت.کلمات و حرفهایشان قلبت را به تپش میاندازند. احساس میکنی داری از اکسیژن صحن آزادی تنفس میکنی. عطرِ عشق منتقل میکنند به روحت.صدایشان،بآران آرامش میشود و میبارد به خشکیهای قلبت، کلمههایشان مثل دانههای برفِ رهایی ذوب میشوند روی دیوارهٔ قلبت و تو تماما لبخند میشوی، لبخندِ حاصل از آرامش و رهایی...
بعد از همصحبتی با آنها انگار یگ آرامش عجیب قلبت را بغل گرفته و زخمهایش را محو کرده.به خودمانی ترین حالتِ ممکن حالت را خوب میکنند، حال خوبی که حاصل از غفلت باشد نه... اصلاً. حالِ خوبی که میدانی گره خورده است به یک پنآهِ امن.انگار خودِ امام رضا برایت هدیه و#نور فرستاده باشند؛ که تو ببینی، بشنوی، حس کنی، لبریز از یادشان بشوی و اشتیاق قلبت را محکم بغل بگیرد، بدون رها کردن؛ یک حال خوب از جنسِ آرامش کتابخانهٔ حرم، یکدفعه جور شدن سفر به مقصدِ زیآرت، از نزدیک دیدن دخترهای امام رضا، بغل کردنشان و عطرِ یاس و نرگس گرفتن...آن هم در بهترین لوکیشن ممکن، کنار پنجره فولاد،روبه روی گنبد،صحن انقلاب؛ با قلبی سراسر عشق و چشمهایی مملو از اشك...
و کآش هرچقدر هم درگیر محدودیت های جغرافیایی شدیم، قلبهایمان اینچ اینچ بیشتر از قبل گره بخورند به قلب این واسطههای نورانی، تا شاید حتی شده یک ذره قلبمان مزهٔ عشق حقیقی مولایمان را بچشد...
از حالِ خوبِ گره خورده به #واسطه های نورآنی و متصل به قلبِ حضرتِ رئوف،نوشتن :)
دهمِ مردادِ 1404
رآیحه🤍
رزق؟ #واسطه هایی که قلبت را گره میزنند به آرامش صحنهای حرم،به خنکای کاشیهایِ حرم، به گوارا بودن آ
پیام کیانیخدا برام نگهت داره که واقعا عزیزی...mp3
زمان:
حجم:
3.3M
#پیوست، حآوی دلتنگی..
آخرین بار وقتی تکیه داده بودم به دیوار صحن کوثر و نگاهم خیره به آسمان حرم، کبوترها و گلدستهها بود،گوشش میدادم و هرثانیهاش مرا یاد آن خاطرهٔ امام رضایی میاندازد :)
آخر
هر ثانیهاش حرفهای دلم بود
به امام رضا...
حاج سید رضا نریمانی1705320192_-389132710 (1).mp3
زمان:
حجم:
18.2M
- من دلم گرفته از خودم
برام کاری کن...
اشتباهی از تو دور شدم برام کاری کن...
- از همه بجز خودت خسته شدم میدونی...
و تک تک کلماتش:)))
پ.ن: کاملا مناسب برای با دلِ تنگ و شکسته گوش دادن.
رآیحه🤍
نوشته بود: محبوبِ من! مردمانی هستیم، بیپنآه...
-
نذر کردم که اگر کرببلا قسمت شد
اربعین جای رقیه به زیارت بروم .
..
همیشه دنبالِ نشانهها هستم،
امشب بیشتر از همیشه؛
سراغ یک کتاب رفتم،و شروعش با این شعر بود:
دانی که چهها چهها چهها میخواهم؟
وصل تو من بیسر و پا میخواهمـ
فریاد و فغآن و نالهام دانی چیست؟
یعنی که تو را تو را تو را میخواهمـ
- ابوسعید ابوالخیر
و در مقابلش، فقط اشك به وسعت بینهآیت :)
"هی شوق پشت شوق
در دانه رقصید
هی درد پشت درد
در دانه پیچید
و دیگر او در آن تن کوچک نگنجید
قلبش ترک خورد
و دستی از نور
او را به سمت دیگری بُرد
وقتی که چشمش را به روی آسمان وا کرد
یک قطره خورشید
یک عمر نابینایی او را دوا کرد
او با سماجت
بیرون کشید آخر خودش را
از جرز دیوار
آن وقت فهمید
که زندگی یعنی همین کار"