رآیحه🤍
-
در جواب م که نوشته بود:
«خوش به سعادتت که از نزدیک دیدیشون.»
نوشتم:
«حالا به اندازهٔ کل عمرم دلتنگ اون چند ساعت میمونم:) »
و به دلتنگی فکر کردم. به احساسی که گمانم هرگز تمامشدنی نیست. فقط باید بین دلتنگیهای متفاوتی در رفت و آمد باشم.
دلتنگی، نمیدانم از چیست، اما میدانم خوب بلد است دل آدم را ذوب کند. خیلی خوب.
و حالا حس یک آدم غرق شده را دارم. کاملا غرق شده، در عمیقترین لایههای دلتنگی و شدیدترین نوع ممکنش. و نمیدانم درمان چیست؟
چرا هیچکس هیچ راهکاری برایش ندارد؟
چرا کسی توی هیچ کتابی ننوشته وقتی در دلتنگترین ورژن خودت بودی، دقیقا چه کاری انجام بده؟ که دوباره زنده شوی...؟
اما
اما فکر میکنم، یک راه باشد..
راهی که حس میکنم برایم جواب باشد،
راهی که فعلا فقط در #خیآل تصورش ممکن است،
اینکه خیال کنم دستم مشغول لمس دیوار حرم است، همان دیوار خنک و آرامشبخش که زائرها دستمیکشند رویش وبعد سلام میدهند، همانکه بعد از گذر کردن از کنارش، چشمم به ضریح میخورد و با رسیدن به صحن انقلاب، حس کنم به حقیقیترین وطنم رسیدهام، همان لحظه که قبل از دست گذاشتن روی قلب و گفتن "السلام علیک یا علیبن موسی الرضا" ، اشکهایم یکی یکی پایین بیایند و امان ندهند و در همان حال به گنبد خیره شوم و بگویم:
«خیلی دلم تنگ شده بود...خیلی.»
و دلتنگیهای عمیق قلبم را با در آغوش کشیدن ضریح و شبکههای پنجره فولاد رفع کنم.. البته درستترش این است که پنجره فولاد و ضریح مرا در آغوش میکشد نه من آنها را...
اما میدانید.. اینبار خیالپردازی هم برایم جواب نیست و دلتنگترم میکند. خیلی دلتنگــم. برای حس زنده شدن. برای آسمان زیبای حرم. برای امام رضایِ قلبم... همیشگیترین:)
برای حرفهای نزده، اشکهای ریخته نشده، بغضهای نگه داشته شده تا لحظهٔ رسیدن به حرم..
آه من الفراق... من، انگار در بیمنطق ترین ورژن خودم قرار گرفتهام و قلبم جز دلتنگی چیزی نمیفهمد.
اشکالی دارد که آدم گاهی منطق را کنار بگذارد؟ اصلا، دلتنگی معادلهٔ منطقی است، معادلهٔ عشق به وسعت بینهایت. مگر نه؟
دلتنگی گاهی آنقدر نفوذش زیاد میشود، که حس میکنم قلبم بیخیال خونرسانی شده و هر ثانیه دارد عطر دلتنگی تزریق میکند به سرخرگ وسیاهرگ و حتی مویرگهایش...
و با این وضع، چطور انتظار داشته باشم که از دلتنگی تمام نشوم؟
دلتنگینآمه، پانزهمین روز از اسفند صفر چهار.
رآیحه🤍
#زندگی_جاریست برای من این بود که امروز دوباره سراغ #شعر رفتم:) و کتاب شعری که خوندم هم خیلی خفن بود
هنوزم میشه از این هشتگ زندگی جاریست استفاده کرد
برای من احتمالا رفتن سراغ کتابهای تموم نشده باشه
و شروع کتابای جدید خارج از نوبت:/