eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
458 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
رآیحه🤍
با تو پیوند دل خویش چنان می‌خواهم که تو پیوند گسل از دو جهانش باشی... از امروز، در خآص‌ترین حالتی
این، فقط سه دقیقه از خآص‌ترین چند ساعتِ امروزه. و فکر کنم با اختلاف، بهترین هیئتی که تا الان توی زندگیم تجربه کرده بودم،بود؛ در وصفش میتونم بگم، انگار یه گوشه از گلزار شهدا، عطر کربلا گرفته بود. اشک‌هآی آدما، سینه‌زنی های محکم، عمیق و پراحساسشون، صدای خآص مداح و شعرهای متفاوتی که میخوند، باعث شده بود حس و حال حاکم بر هیئت قابل توصیف نباشه؛ فقط میتونم بگم همه چیز در واقعی ترین حالت خودش بود! سینه‌زنی و گریه کردن‌های همه از اعماق قلبشون بود، فریاد زدن "یا ابوالفضل" ها از اعماق وجود بود و محکم کوبیدن دست‌ها به سروسینه، و حتی روضه‌ها، نوحه‌ها، جملات و ذکر‌هایی که وسط مداحی میگفتن و دعاها، همگی از اعماق وجود و باورش متولد شده بودن وبعد به حنجره میرسیدن... یک تک جملهٔ کوتاه، برای جاری شدن اشک‌های طولانی و عمیق، کافی بود؛ وقت صدا زدن حضرت ابوالفضل، التماس دعا تو نگاه تک تک سینه‌زن ها موج میزد، و عمق دلتنگی برای کربلا، حین خوندن مصرعِ -همیشه دلم تنگه برا ابوالفضل...- ،دیده میشد؛ از لحظه اول تا آخر کلمات واحساسات زیادی برای نوشتن داشتم، حتی مصرع‌های ناب زیادی برای سیو کردن، اما حین نوشتن و وصف دقیق، انگار خالی از همه‌شونم... ولی، باید بگم همه چی در عالی‌ترین حالت خودش بود، یه بخش از قلبم اون گوشه پایین گلزار شهدا، همراه هیئت متوسلین به حضرت رقیه، و همهٔ جمع اهل دلی که اون لحظه با هیئت همراه شدن، موند. تا همیشه. و دوست داشتم هرچند دست و پاشکسته، اینجا ازش بنویسم و خب میدونید؟،میشه تا آخر عمر دلتنگش موند..آخه بقول مداح،بهشت ما همینجاست...حین همین اشک‌ریختن‌هآ و سینه‌زنی و نوکری‌هآ و بقول شاعر: ما را نوشته‌اند برای گدا شدن سائل شدن اسیر شدن مبتلا شدن... :)♥ پ.ن: خدایا! ممنون که رزق امروز منو، قرار گرفتن وسط یه جمع اهلِ دل عاشق و دلتنگ مقدر کردی، همون جمع کوچیک وسط یه شهرستان کوچیک‌تر، با حضور شهدا... که اگرچه کوچیک بود، اما دل‌های آدم‌هاش به وسعت آسمون بود و باعث میشد امید داشته باشم امام حسین علیه السلام و حضرت عباس، به واسطه بزرگی روح اونها هم که شده، به من هم نگاه کنن:) خیلی ممنونم ازت و اللهم ارزقنا از این جمع‌های پرنور،تا ابد؛ پنجشنبه چهارم تیرِ 1405،عاشورای حسینی، ده محرم، غرق نور،دلتنگی و عشــــق. 🕊
اون ده دقیقه کتاب خوندنی که تو روز عاشورا به این بخشش برسی هم میتونه رزق باشه، نه؟ :)
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست ..
قادری بر هر چه می‌خواهی مگر آزار من زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست تا صبح از اینا :)
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن بدر بی‌نقصان و زر بی‌عیب و گل بی‌خار نیست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود هنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست ولی سعدی >>>>>>
همه‌شون از 🤍
-
رآیحه🤍
-
هر کتابی که تمام میشود.تو میمانی و خاطرات به جامانده از آن. درست مثل یک سفر. و بعد از تمام شدنِ "راستی درد‌هایم کو؟" من مانده‌ام و حجم زیادی از حسرت، اشتیاق و ندانستن! قصهٔ بعضی آدم‌ها، عجیب، زیباست. مستقیم دست می‌کشد روی دیواره‌های دلت. کلماتش مستقیما، روحت را مخاطب قرار می‌دهند. اصلا میدانید چیست.. آدم‌هایی هستند، مثل عباس، شهید عباس دانشگر، که عشق را، و همهٔ باور‌هایشان را زندگی می‌کنند. به هر دری می‌زنند تا به چشم معشوق عالم،بیایند. ثانیه‌های عمرشان خرج هیچ و پوچ نمیشود. هرکجای زندگیشان را نگاه می‌کنی، زیبایی است و تلاش، برای شبیه معشوق شدن... برای رسیدن؛ فکر میکنم عباس، همه جای زندگیش را جوری چیده بود که به او، برسد... از درس و رشته و دانشگاهی که انتخاب کرده بود، تا آدمی که همسفر زندگیش بشود، و حتی نگاه عمیق و متفاوتش به عشق، که معتقد بود این عشق تمرین و مقدمه‌ است برای عاشق پروردگار شدن ورسیدن... و آخر هم همین شد، عشق، بال پروازش شد، نه قفس؛ هرچند سخت و دردناک، اما عباس، رفت و رسید وبرد؛ به انتهای کتاب که رسیدم، یاد روضهٔ شب هشتم افتادم... و بلافاصله فکر کردم، جوانی عباس، فدایِ جوانِ امام حسین علیه سلام شد؛ مدام فکر میکنم خوشبحالش، که در بیست و چندسالگی، نگاهش به زندگی بی‌نهآیت بود، به کم قانع نشد، خرج ماموریتی شد که خدا برایش مقدر کرده بود؛ و حقیقتا که، چه آغاز و پایانی... شروع زندگی در یکی از روز‌هآی خآص، یک ماه پر از نشانه‌هآ، اردیبهشت؛ و اتمام، وسط دفاع از حریمِ حضرت زینب سلام الله علیها، در عاشقانه‌ترین حالتی که میشد:) و فراتر از ماه تولد، حتی اسم شهید هم پر از نشانه‌هآست؛ میشود همنام ابوالفضل العباس... قمر بنی‌هاشم باشی، و زندگیت اینطور، رنگ کربلا نگیرد؟ خوشبحالش، خوشبحال عباس. خوشبحال عباس‌هآ. خیلی. خیلی زیاد. حاوی دلتنگی و زیبآیی. هشتمِ تیرمآهِ صفر پنج :) ؟