eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
458 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
قادری بر هر چه می‌خواهی مگر آزار من زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست تا صبح از اینا :)
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن بدر بی‌نقصان و زر بی‌عیب و گل بی‌خار نیست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود هنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست ولی سعدی >>>>>>
همه‌شون از 🤍
-
رآیحه🤍
-
هر کتابی که تمام میشود.تو میمانی و خاطرات به جامانده از آن. درست مثل یک سفر. و بعد از تمام شدنِ "راستی درد‌هایم کو؟" من مانده‌ام و حجم زیادی از حسرت، اشتیاق و ندانستن! قصهٔ بعضی آدم‌ها، عجیب، زیباست. مستقیم دست می‌کشد روی دیواره‌های دلت. کلماتش مستقیما، روحت را مخاطب قرار می‌دهند. اصلا میدانید چیست.. آدم‌هایی هستند، مثل عباس، شهید عباس دانشگر، که عشق را، و همهٔ باور‌هایشان را زندگی می‌کنند. به هر دری می‌زنند تا به چشم معشوق عالم،بیایند. ثانیه‌های عمرشان خرج هیچ و پوچ نمیشود. هرکجای زندگیشان را نگاه می‌کنی، زیبایی است و تلاش، برای شبیه معشوق شدن... برای رسیدن؛ فکر میکنم عباس، همه جای زندگیش را جوری چیده بود که به او، برسد... از درس و رشته و دانشگاهی که انتخاب کرده بود، تا آدمی که همسفر زندگیش بشود، و حتی نگاه عمیق و متفاوتش به عشق، که معتقد بود این عشق تمرین و مقدمه‌ است برای عاشق پروردگار شدن ورسیدن... و آخر هم همین شد، عشق، بال پروازش شد، نه قفس؛ هرچند سخت و دردناک، اما عباس، رفت و رسید وبرد؛ به انتهای کتاب که رسیدم، یاد روضهٔ شب هشتم افتادم... و بلافاصله فکر کردم، جوانی عباس، فدایِ جوانِ امام حسین علیه سلام شد؛ مدام فکر میکنم خوشبحالش، که در بیست و چندسالگی، نگاهش به زندگی بی‌نهآیت بود، به کم قانع نشد، خرج ماموریتی شد که خدا برایش مقدر کرده بود؛ و حقیقتا که، چه آغاز و پایانی... شروع زندگی در یکی از روز‌هآی خآص، یک ماه پر از نشانه‌هآ، اردیبهشت؛ و اتمام، وسط دفاع از حریمِ حضرت زینب سلام الله علیها، در عاشقانه‌ترین حالتی که میشد:) و فراتر از ماه تولد، حتی اسم شهید هم پر از نشانه‌هآست؛ میشود همنام ابوالفضل العباس... قمر بنی‌هاشم باشی، و زندگیت اینطور، رنگ کربلا نگیرد؟ خوشبحالش، خوشبحال عباس. خوشبحال عباس‌هآ. خیلی. خیلی زیاد. حاوی دلتنگی و زیبآیی. هشتمِ تیرمآهِ صفر پنج :) ؟
pov: تو هنوز غم حین شنیدن نماهنگ باور ندارم حاج مهدی رسولی رو هضم نکردی و الان با نماهنگ جدید مواجه میشی :)
رآیحه🤍
از دلتنگی هایی که می مانند :) یکسال گذشت وبه اندازه تک تک ثانیه ها دلتنگی به یادگار مانده، اما خب د
حالا جهان ای شعر غمگین اشک می‌ریزد بی‌تو خیابان فلسطین اشک می‌ریزد :))❤️‍🩹 پ.ن: حالا باید کجا مراجعه می‌کردم، برایِ دیدار...؟
رآیحه🤍
دست مجروح پدر روی سرم هست هنوز ... اما. . . "آخرین؟ " :)💔 پیوست: با همین عبارت کوتاه روی کارت، میتونم تا ابد گریه کنم:) . . . یعنی، میرسیدم، به این آخرین؟ و به آغوشِ امام رضا؟