| - و ارزوی اغوشت ، تنها ارزویی بود که حتی توصیفی از ان نداشتم ؛ اما مجنونانه در پی اش می دویدم .
| - شاید توی سرنوشت ما ؛ با هم بودن نباشه .
ولی من همیشه به خودم میگفتم ، چقد اسم هامون به هم میاد . من همیشه اسم تو رو کنج کتابام مینوشتم . عزیز ِقلبم .
من از تو نوشتم ، زمانی که پدرم فکر می کرد مشق می نویسم ؛ از تو نوشتم ، زمانی که معلم انشا گفت بهترین حستان را بنویسید .
من تو را نوشتم ؛ و تو توقع خواندن داشتی .
هدایت شده از همان .
آدمی که نخواد بفهمه ، هر چقدر هم توضیح بدی باز هم اونجوری که به نفعش باشه واکنش نشون میده .