eitaa logo
کانال کمیل
6.1هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
3.1هزار ویدیو
113 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
‏کومله‌ها بشدت شکنجش کرده بودن، هیچ ناخنی در دست و پا نداشت، جای جای سرش شکسته و کبود بود، موهای سرش رو تراشیده و در روستا میگردوندن، شرط رهاییش توهین به حضرت امام(ره) بود اما او مقاومت کرد؛ پس از یازده ماه اسارت و شکنجه‌های بسیار در ۱۷ سالگی زنده بگورش کردن😔 ناهید فاتحی 🌷يادش با ذکر 🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
🌷زندگینامه رقیه رضایی لایه رقیه رضایی‌لایه،  بیست و دوم فروردین ۱۳۴۴، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدعلی و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته درس خواند. معلم بود. ازدواج کرد. نهم مرداد ۱۳۶۶، در مکرمه هنگام شرکت در از مشرکین توسط عوامل رژیم به رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. 🌺 معلم شهید حاجیه خانم رقیه رضایی لایی، در خود در گفتگوی عاشقانه ای خطاب به معبود خود می گوید: 🍃 “خداوندا! در آن لحظه كه چشم دل ما به غیر تو خواهد بنگرد و از جهت محبت تو انحراف گیرد، كورش كن تا جز تو كسی را نبیند و جز حلال تو به چشم اندازی دیگر نگاه تماشا نیفكند. ما آن دست و پا را نخواهیم كه به معصیت تو بجنبد و آن جان و دل را نپسندیم كه جز به جانان زنده باشد و سعادتی عنایت فرما كه چشمان ما جز در جستجوی روشن نباشد و جز لقا و رضای تو دیگری را نبیند‎🌷”.‎   📚کتاب نو عروس زندگی نامه شهیده والا مقام خانم رقیه رضایی لایه🍃 ❤️ 🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
کانال کمیل
#مادر..❤️ 🌱کسی که گهواره مون رو تکون داد میتونه با #دعاش دنیامون رو هم تکون بده مراقب گرانبهاترین
..❤️ ✍امروز بوسه ی جوانه ای را روی ساقه ی غمگین پاییزدیدم دلم آرام شد مثل درختی که باد، راز دلش را برایش فاش کرده است امروز دلم خواست شماره ی بهار را بگیرم سلام کنم حالش را بپرسم و بگویم کی از راه خواهی رسید میخواهم کوچه را آب و جارو کنم... امروز دلم خواست لبخند بزنم دلخوش باشم به صدای غل غل سماور دلخوش باشم به سلام دلخوش باشم به عطر گرم چای امروز دلم خواست برای غم کاری کنم بگویم خبر داری فردا شادی از راه خواهد رسید؟ 💔گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد جز گپ ریز ریز با مادرم هی من حرف بزنم هی او چای تازه دم بریزد، هی چای ام سرد بشود هی دلم گرم. آنجا که چای ات سرد میشود و دلت گرم خانه مادر است 😔ومن چندین سال است محروم از محبت حقیقی اش وخوش ام با مادر خیالی ام 🍂 ✍کاربرمحترم ؛
🍂میگفت ؛ داشتم به این فکر میکردم ، که به بانوان سرزمینم بگم رفیق شهید 😔دیدم زشته ، اصلا روم نمیشه... به آقایون شهید نگید اگه الگوتونه بگید ...🕊