- کرمانشاه رفتم کاک خریدم 🥲✨ ؛
علاقه من نسبت به کاک ، به اندازه
علاقه من به قورمه سبزیِ 🌚💙
610K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی قهوههه و نسکافههه های عراق
تو یه وادی دیگه خوبن ☕️🍫 ://
- جوری که همه رو نگران کردیم 🤡 ،
این بخش با احترام بود ، پشت تلفن
خوردن مارو 🤣 .
[ کل پیامای بابام این بود که دل منو
اب کنه 😂😭 ]
- قبل اینکه بریم پیش ِباباعلییی
یه بستنی اورئو زدم به رگ ،
متاسفانه در های ورود به ضریح
رو بستن و ما نتونستیم زیارت کنیم !
- چیزی که خیلی منو خوشحال کرد ،
و خیلی به چشمم اومدن ، مهربونی
و مهمان نوازی بعضی از عراقی ها بود ،
مثلا وقتی کاظمین اون آقا مارو برد خونش دو پسر شاید هم سن من
خیلی خوب پذیرایی میکردن
خیلی رفتار خوبی داشتن 🤍✨ .
یه موضوع دیگه مثلا نجف رسیدیم
یه موکب تازه داشتن هندوانه میزاشتن
تو آب سرد ، مرده با انگشت اشاره کرد
به من که برم پیشش اول ترسیدم
بعد که رفتم هندوانه بهم داد ، ولی بقیه اومدن به هیچکس نداد😂🤍 . (خرذوقق)
دفعه بعدی توی مسیر پیاده رویی
رفتم شربت بگیرم یه خواهر برادر بودن
پسره بزرگتر بود خواهره هم کوچیک تر از من ؛ من کلا با لبخند به همه نگاه میکنم
و اون دختره فهمید ایرانی ام
هی بهم قلب نشون میداد گودییی ،
برادرش هم گفت (اهلا و سهلا فی العراق ) هر دوتاشون خیل با ذوقق
بودن و مهربون 💙 .
دفعه بعدی موقع گرفتن ناهار از موکب عراقی من اخر صف بودن یهو یکی از خادمای موکب یواشکی بهم غذا داد گفت روو😁✨ .
منم از همشون مثل خری که بهش بستنی دادن تشکر میکردم 🪴😉 .
ʿʿ 𝗦𝗔𝗠𝗔|𝗟𝗜𝗙𝗘𝗦𝗧𝗬𝗟𝗘🪴 ֙⋆
- چیزی که خیلی منو خوشحال کرد ، و خیلی به چشمم اومدن ، مهربونی و مهمان نوازی بعضی از عراقی ها بود ،
- این یه بخشش بودن ،
توی سرداب حضرت اباالفضل یه زن ِعرب هی به عربی یه چیز میگفت من
متوجه نمیشدم اخر گفتم انگلیسی
حرف بزن ، بعدش گفت یو فیس ایز
بیوتیفول 😭💘 ، خیلی از عرب ها هی میگفتن خوشگلی ، من اینجوری بودم
که گلم من سکته میکنم الاناا😔✨ .
یه پیر مرده ِمارو توی مسیر پیاده روی
سوار کرد همون اول که عکس رهبر و نشون داد و بوس کرد ، بعدم هی
اهنگ میخوند ، سَیدی سَیدی ، فقط همین کلمه به صورت شعر 😂 .
اخرم گفتیم چند دینار شد پولاشو در اورد گفت پول میخواین ؟!💘 ~
مهربونن
-😭💔 ~
دیشب یکی از فامیل های صمیمی ُ
و نزدیکمون شب خوابید صبح دیگه بیدار
نشد💔 .
۴تا بچه داشت ، سه تا از بچه هاش
خیلی کوچیکن ، خدا بهشون صبر بده 😭💔 >>