eitaa logo
•سلاح‌ِمن•
122 دنبال‌کننده
50 عکس
17 ویدیو
0 فایل
•در دنیای که بیشتر آدم ها ساکت اند و خاکستری، دنیای که مرز حق و باطل،روشن تر از روشنایی خورشیدِ؛ تو #سلاح_منی برای مبارزه🖋️✨• . . کپی از #سلاح_من با ذکر منبع جایز است؛❌ کپی از سایر مطالب،با فرستادن یک صلوات برای صاحب الزمان «عج» جایز است.
مشاهده در ایتا
دانلود
•سلاح‌ِمن•
-
شهید مهدی زین الدین: هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید آنها شما را نزد اباعبدالله (ع) یاد می کنند🌱 با خواندن زیارتنامه شهدا شهدا را یاد کنیم✨
•سلاح‌ِمن•
-
داشتم آمدنش را باور من نمی‌دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر ... ؟!
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم همینطور آقای فیلمبردار 💔 منم همینطور ... . - آقای مجری 📽
یک نفر رفته اما همه تنها شدیم ...
•سلامٌ عليكَ، يا مَن جُرحُكَ عميقٌ لدرجةٍ لا يمكنُ لأيِّ انتقامٍ أن يشفِيَهُ• سلام بر تویی که زخمت آنقدر عمیق است که هیچ انتقامی نمی‌تواند آن را التیام بخشد ...
•سلاح‌ِمن•
گلی کم کرده‌ام می‌جویم او را ... به هر گل می‌رسم می‌بویم او را؛
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه‌ی پُر حادثه حاضر باشم... - لیلی سلطانی
توی تاریکی اتاق نشستم و به شما فکر میکنم؛ به خودم میام و میبینم به پهنای صورت برای شما اشک میریزم ... نمیدونم باید برای کدام غم گریه کنم! برای اینکه همیشه به وقت حوادث بدون عصا می‌اومدید و الان تابوت شما رو آوردن! برای مبارزه های بی‌وقفه شما گریه کنم؟ برای کتاب های کتاب‌خانه شما گریه کنم ... برای مصلا گریه کنم که هر بار پذیرای شما بود، همیشه صلابت چشم هاتون می‌دید، خطبه های فارسی و عربی شما را می‌شنید، نماز های شما رو تماشا می‌کرد و حالا به تماشای تابوت شما ایستاده و از در و دیوارش صدای گریه میاد ... برای صدای رجز خوانی های شما به وقت تهدید های دشمن گریه کنم؟ برای داغ دلم که حیا نمیکنه و آتش میزنه به وجودم ؟ برای تهران بی‌شما گریه کنم؟ نمی‌دونم چرا از داغ این غم نمیمیرم ... ؟! . . ۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ساعت: ۲:۰۰ نیمه شب ✍
خدایا ما جز خوبی چیزی از او ندیده‌ایم ...💔
•سلاح‌ِمن•
توی تاریکی اتاق نشستم و به شما فکر میکنم؛ به خودم میام و میبینم به پهنای صورت برای شما اشک میریزم ..
سلام عزیز دل ! مصلی برای بار اول در زندگی‌ام من را دعوت به دیدار شما کرده؛ نمی‌دانید از زمانی که به سمت شما عزیمت کردم چه شور و شعفی در وجودم موج میزند ... قدم هایم را از هر لحظه‌ی تندتر برمی‌داشتم، شلوغی خیابان ها،مترو و بازرسی های ورودی مصلی برایم دلچسب بود! تمام راه به این فکر میکردم چشمانم بعد از دیدن شما چه حالی خواهند داشت ... شاید آن لحظه به خودشان می‌بالیدند که دارند شما را تماشا میکنند! می‌خواستم بیایم و با شما قول و قراری بگزارم و به شما بگویم: میروم سراغ کار های نشدنی تا بشود .... رسیدم به جای که شما همیشه در آنجا سخنرانی می‌کردید؛ اما هر چقدر چشم چرخاندم، قامت رشید شما رو ندیدم! دیدار اولم با شماست، در فیلم های دیدار های قبلی می‌دیدم که وقتی میاید به همه دست تکان میدهید، در آن همهمه‌ای صدا ها متوجه می‌شوید چه کسی از شما انگشتر میخواهد، چه کسی چفیه. همه‌ی این ها تصورات ساخته شده‌ی ذهنم بود! آره.... من قامت رشید شما رو ندیدم چون در تابوت خفته بود، دست تکان دادن های شما رو ندیدم چون نمی‌دانم دستی برایتان باقی مانده بود یا آن را هم در مصاف عشقِ به ایران تقدیم کردید؟ اصلا این شلوغی ها برایم دلچسب نبود، پاهایم یاری نمی‌کردند تا به شما برسم ... قرار بود اولین و آخرین دیدار من با شما باشد، البته این دیدار برای گذاشتن قول و قرار بود وگرن من جسمم را همان روز که شما به آسمان پر کشیدید در بیت که قتلگاه شما بود دفن کردم! یادم است وقتی رفتم کربلا، هنگام برگشت خداحافظی نکردم! به عزیز عراقی گفتم: اگر قرار است زنده باشم و به دیدار شما نیایم بهتر است دیدار ما هر چه زودتر زیر لحد باشد! من با شما، با شمای که حماسه حسینی رقم زده‌اید هم خداحافظی نکرده‌ام، ما با شهیدان مان خداحافظی نمیکنم بلکه میگویم به امید دیدار .... امید دارم که خیلی‌ زود با صاحب الزمان«عج» برمیگردید‌، امید دارم زود به دیدن شما می‌آیم :) . . ۱۴۰۵/۰۴/۱۵ ساعت: ۱۹:۳۰ ✍
•سلاح‌ِمن•
-
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود ...💔
لحظات آخر وداع چادرم رو جلو کشیدم و گریه میکردم؛ یکدفعه با خودم گفتم سرت بالا بگیر برای آخرین بار به تابوت ها نگاه کن! سرم بالا آوردم و با چشم های که گریه می‌کردن محو تماشا بودم، به خودم اومدم و دیدم دارم زمزمه میکنم: ای اهل حرم سیر ببیند پدر را ...🖤 بعد باز از شدت گریه سرم آوردم پایین؛ وقتی خواستم باز نگاه کنم تابوت رو، دیدم پرده ها رو دادن بالا ...