در تولد يک سالگي پسرش نوشت :
پسرم : يک بهار ، يک تابستان ، يک پاييز
و يک زمستان را ديدی
زين پس همه چيز تکراريست
جز محبت و مهربانی :))
سِـــراج
اصلا انگار یه جور دیگه دوست دارم
هروقت صدات زدم اومدی کنارم نشستی
و از ته قلبم بودنت رو حس کردم
حتی وقتی برات مینویسم نگاهت رو میبینم
میدونی " خانمسهساله "
تو برای قلبه من آرامشی
برای دله بی قرارم قراری...
همینه که هیچ وقت فکرت از سرم و اسمت از زبونم نمیوفته
#رقیهخاتون منی🤍:)
#دلنوشت
سِـــراج
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
آنقدر از نبودن تو غصه میخورم
از دستِ غم نشانِ لیاقت گرفتهام
هر لحظه با خیال تو در حال صحبتم
از این همه مکالمه لکنت گرفتهام ...!
سِـــراج
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
سِـــراج
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت