سِـــراج
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سِـــراج
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سِـــراج
با عشق اگر جذر و اگر مد شده ام
از شوق تو گرم رفت و آمد شده ام
گر عطر و گلاب تو به گیسو دارم
من از در خانهء شما رد شده ام...♥️:)
#آقای_اباعبدالله
میشوم دلتنگ دیدار تو هر تنگ غروب
گر چه غم بسیار، امّا شادی از ما دور نیست✨:)
#آسِموندلم
𝐣𝐨𝐢𝐧↴
@ghararbigharari
سِـــراج
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
اِنّ اللّه َ يَقُولُ: يا ابْنَ آدَمَ! فىكُلِّ يَوْمٍ يأتى رِزقُكَ وَ اَنْتَ تَحْزَنُ وَ يَنْقُصُ مِنَ عُمْرِكَ وَ اَنْتَ لا تَحْزَنُ، تَطْلُبُ ما يُطْغيكَ وَ عِنْدَكَ ما يَكْفيكَ.
خداوند مى فرمايد: اى فرزند آدم! هرروز، روزى تو مى رسد، ولى بازهم غمگين مى شوى، ولى از عمر تو كاسته مى شود، اما اندوهگين نمى گردى. چيزى مى طلبى كه تو را به طغيان مى كشد، در حالى كه به اندازه كفايت دارى
برای روزی که کسی نمیماند...
برای لحظهی گذاشتن آخرین لَحَد...
برای آمدن آن دو فرشته...
برای شب اول قبر...
برای روز و شبهایی که نیستیم...
برای همهی آن روزها...
چیزی نخواهد ماند...
جز پیراهنِ مشکی...
اشکهایی که ریختهایم...
کوفتگیِ سینهمان بعد از سینهزنی...
و راههایی که رفتهایم تا روضه!
راستش را بخواهی...
جایی هم نداشتهایم...
همزبانی نبوده...
و کسی هم جز حسین نبوده...
تا ما را تحویل بگیرد!
برای امروز و...
همهی روزهایی که نیستیم؛
فقط حسین میماند و بس!
عشقِ به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.
عشقِ به وطن، ضرورت است، نه حادثه.
عشقِ به خدا ترکیبیست از ضرورت و حادثه