روز اول که نامَش را بردم...
دلم آرام گرفت و...
شیرینکام شدم!
جان و جهانَم...
روح و روانم...
خلاصه شد در او!
روز و شب...
شب و روز...
و گاه و بیگاهِ من...
شد عشقبازی با نامَش؛
و من...
یک رفیق دارم...
که با دنیا معاملهاش نمیکنم!
نامش #حسین است!
و من...
رفیقباز تَر از او ندیدهام!
سِـــراج
ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
ما وظیفه بندگیمان
را درست انجام بدهیم
خدا خودش روش خدایی
کردنش را بلد است!
#آیتاللهمجتهدی
#الله
سِـــراج
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت