- شَنیـد ؛
یکی از رفقا گفت : «حیفه همینجوری خالی بذاریش . . » و من بیهیچ سکون و مکثی گفتم : «پسانشاءالل
که یهو یکی دیگه از بچهها گفت :
«هنوز زوده برا ناامید شدن . . »
و تازه من به خودم اومدم که داری چکار میکنی؟
چی میگی؟
همینجوری چیدی؟
برنامهی خدا دست ِتوعه مگه !
چرا فکر کردی این جمعههم قرار نیس بیاد؟
اما خب
امشب نه برا ابراز ِدلتنگی اومدم ،
نه شرمندگی ،
و نه حتی عجزوناله از نیومدنت !
- شَنیـد ؛
امشب اومدم بپرسم : حال ِخودت چطوره آقایامامزمان؟🙂
اینهمه
هرروز و شب
وقت و بیوقت
اومدیم و گفتیم که حالمونبده ،
چون نیستی !
اومدیم و گفتیم شرمندهایم ،
چون باعث ِنبودنتیم !
- شَنیـد ؛
اینهمه هرروز و شب وقت و بیوقت اومدیم و گفتیم که حالمونبده ، چون نیستی ! اومدیم و گفتیم شرمندهای
اما ، امشب فقط میخوام احوالاتتو جویا شم
آقایامامزمان؟
حالت با بی معرفتیهای ما چطوره؟🙂💔
هنوزم عین ِاولش دوسمون داری؟
یا اون قضیهی بشقاب ِشکسته ، هیچجوره عین ِاولش نمیشه برای شماهم صدق میکنه؟🙂💔
- شَنیـد ؛
هنوزم عین ِاولش دوسمون داری؟ یا اون قضیهی بشقاب ِشکسته ، هیچجوره عین ِاولش نمیشه برای شماهم صدق می
ولی من مطمئنم
مطمئنم
که این مورد برا شما استثناعه !
مطمئنم شما مارو با
همهی بدیامون قبول کردی . .
با همهی نامردیامون ،
با همهی گناهامون ،
مارو پذیرفتی .
شما ، ما آدمای به ظاهر ِیاریرو که
با هر حرف و رفتارمون
نمک پاشیدیم روی زخمات
یا حتی شایدم زخم و پینهی
جدید شدیم روی دلتو با آغوش ِباز پذیرفتی . .