وجب به وجب
آغوشِ تو
آجر به آجرِ
خانه من است...
نمیدانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت
که عاقل سمت چشمت میرود دیوانه میآید🌚
ز بس خندیدم و پنهان نمودم رازِ خود را
کسی باور ندارد در دلم دریایِ درد است.