تو مرا داری و من نیز تو را دارم و بس،
هر دو هستیم یقین ، دار و ندار دل هم
‹ کنون ك غرقِ خیالِ تو شعر میخوانم
تو یـاد میکنی از مـن؟ بعید میدانم . . ›
میخندم، حرف میزنم، قدم میزنم…
اما هیچکجا، هیچچیز، مثل همان لحظهای که چشم در چشم تو بودم، دلم را نمیلرزاند.