آنقَدَر در جلد نقشم خوب رفتم ، هر کسی
ختم من آید بگوید : او که حالش خوب بود!
خسته بودم، داشتم جا میزدم، نایی نبود
خندههای نارفیقان یادم آمد ... پاشدم
چهرهام زرد است و دل خون است و اشکم ارغوان ؛
یا منم پاییز و یا پاییز فصلی از من است . .
بزن حرفی ، بخوان شعری ، مرا هم یاد کن گاهی
اگرچه غرق اندوهم ، دلم را شاد کن گاهی .