امروز تازه حس وارد شدن به پائیز نارنجی با کمی خاکستری ، را داشتم ..
و این حس را مدیون نسیم ِخنکوز عصرگاه بودهام
و چقدر جدا کردن دانههای ِشیرین ِانار برای احیای این حس کمک کرد
و البته نباید سرکه درست کردن و گذاشتن آن در زیرزمین را فراموش کنم
امروز عصر در اوج نسیمورزی ُخیالات ، مامایدو یک بشقاب خرمالو جلویم گذاشت ، سهتا بودند
آن دو را هردو باهم خوردیم اما یکی ماند .
نه من خوردم و نه او ، تا خواستم تعارفی و چاپلوسی کنم بگم بفرمایید
گفت :
اینارو نگهدار تا که وقتی آمد غیر اشک ُبغل چیزی برای پذیرایی از او داشته باشه
منتظرتم! منتظرتم با قطراتی از اشک ، با مشتی از بغل و یک عدد خرمالو ..
#امضاء
۱۴۰۳ / ۷ / ۲۰
- سِدنا -
از امشب ِ[نارنجی ُپرازخاطره] ۰۳ / ۷ / ۲۰
از امشب ِ[سرشارازحسخوبُدلتنگی]
۰۳ / ۷ / ۲۱