eitaa logo
مـن!
22 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•آخرِ قصـهٔ ما دل به دلدار رسید و حسین به رقیـه...• به قلمِ صبرا✍🏻💕 +وقفِ نگاهِ پُر برکتِ حضرت علی‌اکبر"ع".. ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
•به نامِ محبـوب•
من از لیلی و مجنون، درسِ عشقم را نمی‌گیرم؛ کـه باشد حضرت زهـرا، هنوزم لیلیِ حیـدر💕
•حُـبّ{منِ بدونِ تو..}/۱• از زمانِ کودکی تا زمانی که برای خودش مَردی شده بود، در آغوشِ پسر عمویش قد کِشیده بود. از دارِ دنیا، آقایش را داشت و مولایش؛ و یک شمشیر که در جنگ‌ها همدمش بود... و حالا قصد داشت، دختری را به همسری برگزیند که برتر از همـهٔ عالم بود و از همه‌کس نزدیکتر به دلِ او. او فاطمه را دوست می‌داشت و برای داشتنش شـرم. دلِ او و فاطمه‌اش به خواستِ خداوند به یکدیگر پیوند خورد و دلِ مولای علی، شادمان شد! زمان می‌گذشت و عشقِ میانِ زهرا و حیدر بیشتر می‌شد... علی، بانویش را ریحانـهٔ من صدا میزد و فاطمه، محبوبش را علی‌جان می‌خواند! فرشتگان، مات و مبهوتِ محبتِ میانِ علی و بانویش بودند...! آن دو اسوهٔ عشق، همدیگر را بر چَشم‌های خود می‌گذاشتند و عشق را به یکدیگر هدیه می‌دادند. تا هنگامی که... .
مـن!
•حُـبّ{منِ بدونِ تو..}/۱• از زمانِ کودکی تا زمانی که برای خودش مَردی شده بود، در آغوشِ پسر عمویش قد
•حُـبّ{منِ بدونِ تو..}/۲• تا هنگامی که پروردگار، دلتنگِ بندهٔ خود شد و محمد امین"ص"، مولای علی"ع" و پدرِ فاطمـه"س" را نزدِ خود برد و جهان، از نورِ سبزِ پیام‌آورِ مهربانی خاموش گشت... شبانه‌روز می‌گذشت و فاطمه"س"، هر روز و هر شب دلتنگ‌ و بی قرار ترِ پدر می‌شد. و علی"ع"، بی‌قرارِ بی‌قراری ِفاطمـه"س"... فاطمه"س" به امیـدِ دیدار با پدر نفس می‌کِشید و علی"ع"، به امیـدِ نفس کِشیدنِ فاطـمـه"س"... زمان می‌گذشت و همچُنان حق مظلومانه، نادیده گرفته می‌شد. زمان گذشت و گذشت؛ و ماجرای فدک و کوچهٔ بنی‌هاشم، و مظلومیتِ بانوی علی"ع" در تاریخ نوشته شد و علی"ع" از ناتوانیِ همسرش، غم را در آغوش گرفته بود. فاطمـه از شوقِ دیدار با پدر، مظلومانه، به آغوشِ حق شتافت و علی"ع" از دوریِ محبوبش، قلبش فشرده بود و طفلانِ او در غمِ از دست دادنِ مادر، می‌سوختند... شیر مردِ بنی‌هاشم"ع"، روزها در غمِ فاطمـه"س" بود و شب‌ها، دردِ دلش با چاه. از دلتنگی‌هایش می‌گفت؛ از گریه‌های دردناکِ حسنین"ع" و بی‌قراری‌های دخترانهٔ فرشتگانِ خانه... علی"ع" با چاه از سلام‌های بی‌جواب سخن می‌گفت و از بی‌معرفتیِ مردمانِ کوفه... ای چاه چه کِشیدی هنگامی که شاهدِ درد و غم‌های ابوتراب بودی و نمی‌توانستی او را در آغوش بِکِشی؟! و دوباره تاریخ تکرار شد؛ زمانی که علی"ع" به امیـدِ دیدار با فاطمه‌اش نفس می‌کِشید... .
•بـه نامِ نور الانـوار•
مـن!
#ایرانِ_من🇮🇷
ای مادرم! ایران زمین؛ آغاز تو، پایان تویـی...!
•مادرِ مقتدر• ... چرا غمگینی ایـران؟! چرا نشسته‌ای و زانوی غم، در بغل گرفته‌ای؟ چرا از شدت غم، کمر خم کرده‌ای و چشمانت، اقیانـوسِ اشک شده است؟! تا زمانی که خدا بخواهد و جان در بدنمان باشد، نمی‌گذاریم خم به ابرویت بیاوری! ایـران! ای مادرِ غمگینِ مقتـدرِ من! تو اگر از غم، ترک برداری، دیگر مایی وجود ندارد...! پروردگار تو را از بلا دور و حفظ کند! امیـدت را از دست نده! تو، خدا و بعد از او، فرزندانت را داری! .
•به نامِ نور•
... و ستارگـان، تکه‌های نورانیِ ماه بودند، که گلدوزیِ آفریـدگارِ هنرمند بر آسمانِ تاریک و خاموش شدنـد!
هدایت شده از مُهَجَنــا :)🇮🇷🚩
 می‌زنم چراغ جادو و غول را؛ قالیچه جادویی را؛ شیوه کهن را می‌سوزانم... و از فلسطین و استواری‌اش، از گلوله‌های آتش در زمین‌هایش؛ از گندمزار‌های اشک آلودش؛ از شکوفه‌هایش، الفبای تازه‌ای می‌سازم... "نزار قبانی"
•palestine• خداوندا! آغوشت را برای فرزندانِ فلسطین باز کن و آنها را در اوجِ مظلومیت در آغوش بگیر و به آنها امیدواری بده که تو، با صابران هستی! آه، ای فلسطین! ای مادرِ غم‌دیده! تو صبر و استقامت در برابرِ دشمنان را برایمان، معنا کرده‌ای! بدان خداوند با صبرکنندگان است.. در وجودِ تو، برخی دنبالِ گمشدهٔ خود می‌گردند؛ فردی به دنبالِ همسر و جگر گوشه‌اش، و دیگری به دنبالِ پدر و مادرش؛ اما من به دنبالِ چیزی هستم که سال‌هاست که پیدا نشده.. امنیت! آری آرامش و امنیتِ تو را آن از خدا بی‌خبران گرفته‌اند. فلسطین! برای فرزندانت اشک بریز! ضجه بزن! اما بی‌صدا؛ نگذار صدای غم‌هایت را بشنوند... محکم باش! طوری لبخند بزن که گویا درختانِ زیتون در وجودت، جانِ تازه‌ای گرفتند! لبخند بزن مانندِ کسانی که هنگامِ اسیری لبخند زدند! ای نمایندهٔ سرزمین‌های مظلوم در اتحادیهٔ بین‌المللیِ مردمانِ آزاده! سرسبزی را در وجودت گسترش بده تا در آزمایش‌های سختِ خداوند، سربلند باشی! .