eitaa logo
مـن!
32 دنبال‌کننده
24 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•آخرِ قصـهٔ ما دل به دلدار رسید و حسین به رقیـه...• به قلمِ صبرا✍🏻💕 +وقفِ نگاهِ پُر برکتِ حضرت علی‌اکبر"ع".. ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
.. لبخنـدی بزن؛ به اندازهٔ چشمانت که غمی را تحمل کرد، و قلبت، که شکستگی‌های بسیاری را در آغوش گرفته است. لبخنـد بزن!
•بسمِ الهـی•
روزِ سوم؛ حِ جیمی! ... و بالاخره، تو را دیدم! در زمانی که من نفس می‌کِشیدم، هم‌سن وسالانم به رسمِ خودشان، خاطرخواهِ مردانی می‌شدند که پیراهنی گل‌گلی با یقه‌های تیز و بلند همراه با شلوار دمپا بر تن داشتند. اما من، تو بر دلم نشسته‌ بودی! با آن ظاهرِ ساده‌ات! خاتون، گاهی آقاجان را محبوب می‌خواند! باسواد بود و در روستا که زنانِ انگشت‌شماری تا مقطعِ ابتدایی درس می‌خواندند، او استاد بود! نامِ محبوب نوشتارش برایم عجیب بود؛ از خاتون پرسیدم چگونه نوشته می‌شود؟ پاسخ داد؛ با حِ جیمی! عزیزکم؛ تو محبوبِ منی با حِ جیمی!
عنوان: پنجرهٔ چوبی نویسنده: فهیمه پرورش موضوع: عاشقانه، مذهبی •~~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~ بخشی از کتاب: ﴿سرم را به طرفِ سقف گرداندم. ناگهان چیزی در درونم فرو ریخت. همان حسِ اولین نگاهمان در ایستگاهِ اتوبوس مرا گرفت. حالا مطمئن بودم که مرا می‌بیند... . ﴾ 🌿
•به نامِ آنکه دوستش دارم و او نیز مرا!•
روزِ چهارم؛ نور! امینِ من! آنقدر دلتنگِ تو هستم که گلهای باغچه‌مان از آفتاب رو گرفته‌اند و قمریِ عاشقی که گاهی میهمانِ حیاطمان بود دیگر نمی‌آیـد! چشمانم را که در خانه می‌چرخانم تو را می‌بینم، پلک روی هم می‌گذارم تو را می‌بینم! رقصِ مردمک‌هایم میانِ کلماتِ غمگینِ دفترم، تو را به خاطرم می‌آورد.. من این‌ها را نشانه‌ای برای خود می‌خوانم که به تو برسم؛ همانندِ نوری در تاریکی! امینِ من! تو برای من نوری هستی در ظلمات و من گمگشته‌ای عاشق همانندِ فرهاد، که به دنبالِ شیرینِ خود می‌گردد!
•به نامِ نـورالانـوار•
روزِ پنجم؛ قلمِ شکسته! زمان می‌گذرد و من، راویِ این روز‌های غمناکِ دوریِ مجنون از لیلی‌اش در دفترِ دل بودم..! گاهی دل توانِ غم را ندارد و اشک‌هایم ساکنِ کلماتِ دفتر می‌شود. دوری سخت است، چه بسا کتابِ دوریِ عاشق از محبوبش همچنان باز باشد.. من تو را از دور تماشا می‌کنم، آنقدر دور که به دست‌آوردنت برایم سخت باشد اما، من به همین نگاه هم اکتفا می‌کنم..! در خاطرم، دستهایم عطرِ خوشت را در آغوش گرفته و در گنجه پنهان می‌کند که آرامشی باشد در زمانِ بی‌قراری! و قلم، راویِ رایحـهٔ تو در دفترِ دل شده بود..!
به اختیار، دلی برد چشمِ یار از من که دور از او ببرد گریه، اختیار از من..
مـن!
به اختیار، دلی برد چشمِ یار از من که دور از او ببرد گریه، اختیار از من..
به روزِ حشـر، اگر اخـتیار با ما بود بهشت و هر چه در او از شما و یار از من..