eitaa logo
مـن!
43 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•آخرِ قصـهٔ ما دل به دلدار رسید و حسین به رقیـه...• به قلمِ صبرا✍🏻💕 +وقفِ نگاهِ پُر برکتِ حضرت علی‌اکبر"ع".. ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
•به نامِ نـورالانـوار•
روزِ پنجم؛ قلمِ شکسته! زمان می‌گذرد و من، راویِ این روز‌های غمناکِ دوریِ مجنون از لیلی‌اش در دفترِ دل بودم..! گاهی دل توانِ غم را ندارد و اشک‌هایم ساکنِ کلماتِ دفتر می‌شود. دوری سخت است، چه بسا کتابِ دوریِ عاشق از محبوبش همچنان باز باشد.. من تو را از دور تماشا می‌کنم، آنقدر دور که به دست‌آوردنت برایم سخت باشد اما، من به همین نگاه هم اکتفا می‌کنم..! در خاطرم، دستهایم عطرِ خوشت را در آغوش گرفته و در گنجه پنهان می‌کند که آرامشی باشد در زمانِ بی‌قراری! و قلم، راویِ رایحـهٔ تو در دفترِ دل شده بود..!
به اختیار، دلی برد چشمِ یار از من که دور از او ببرد گریه، اختیار از من..
مـن!
به اختیار، دلی برد چشمِ یار از من که دور از او ببرد گریه، اختیار از من..
به روزِ حشـر، اگر اخـتیار با ما بود بهشت و هر چه در او از شما و یار از من..
•بسم اللّٰـه الرحمـٰن الرحیم•
روزِ ششـم؛ قدمِ تو! امروز را روشن‌تر آغاز کردم! نورِ خورشید بدونِ رخصت بوسه‌ای بر چشمانم زد و مرا از رویای شیریـنِ تو بیدار کرد! امین! خاتون برایم می‌گفت؛ عاشق، یا جایش در رویای معشوق است، یا دارالمجانین! امین! من صدای قدم‌هایـت را هنگامی‌که پُـر سروصدا بر دلم نهادی، دوست دارم! مانندِ تمامِ چیزهایی که از تو در خاطراتم باقی می ‌مانَد! من تو را همانندِ شبنمی بر گلبـرگی لطیف دوست دارم! امینِ عزیز! تو مانندِ پیچک، دلـم را در آغوش گرفتی و آن را زیباتر کردی!
مـن!
روزِ ششـم؛ قدمِ تو! امروز را روشن‌تر آغاز کردم! نورِ خورشید بدونِ رخصت بوسه‌ای بر چشمانم زد و مرا از
... و چشمانم در برابرِ نورِ خورشید رو گرفتند، تا تنها با دیدنِ تو روشن شوند!
هدایت شده از مُهَجَنــا :)🇮🇷🚩
﷽ گُزیدِهْ کلماتی برای آنچه نمی‌شود گفت ؛ آنچه از میانِ بسیار، برای ماندن انتخاب شده است .. https://eitaa.com/Gozedh
هدایت شده از مُهَجَنــا :)🇮🇷🚩
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می‌شود...! ••جنابِ امین‌پور••
هدایت شده از مُهَجَنــا :)🇮🇷🚩
باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن ••جنابِ نظری••