زاهاکو و چارلی خیلی با استعدادن من کلاس شیشم بودم سعی کردم خودمو بکشم
هنوز نقاشیه تموم نش_
کلاس هشتم تازه داشتم آرت استایلمو پیدا میکردم که دیگه نقاشی دلمو زد
(یه چیزی زیاد شیرین باشه دلو میزنه)
از زندگی تو روستا میتونم براتون بگم از خونه میای بیرون میگی آخیششش بوی زندگی میاد بعد یکم که میگذره میگی نچ، بو گوسفنده
دبیر هنرمون یه عکس از روزی فرستاده که آشپزی کرده بودیم و قرار بود تو حیاط مدرسه پیک نیک داشته باشیم
و من فقط میخوام بدونم چطوری تو اون نور شدید آفتاب تونستم به کیک شکلاتیه وسط سفره زل بزنم