✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
هرموقع تیک تاک و میبینم میفهمم که چقدر دلم برای فضای مجازی تنگ شده.. اینکه دلم برای تیک تاک تنگ شد
سال ۱۴۰۳ قسمت نشد برم پیاده روی اربعین و از اربعین جا موندم..
میرفتم تیک تاک و فیلم هایی از پیاده روی اربعین میدیدم زار زار گریه میکردم
میگفتم امام حسین بین اون میلیون ها ادم فقط من کم بودم؟
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
سال ۱۴۰۳ قسمت نشد برم پیاده روی اربعین و از اربعین جا موندم.. میرفتم تیک تاک و فیلم هایی از پیاده ر
میدونم چرا دعوت نشدم..
چونکه من محرم خیلی دل امام حسینمو شکوندم
هرکاری میکردم الی عزاداری 💔
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
میدونم چرا دعوت نشدم.. چونکه من محرم خیلی دل امام حسینمو شکوندم هرکاری میکردم الی عزاداری 💔
بجاش محرم ۱۴۰۴ انواع عزاداری برای امام حسین کردم
تو انواع نذورات کمک میکردم
فقط برای اینکه امام حسین کار های سال قبل و فراموش کنه..
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
بجاش محرم ۱۴۰۴ انواع عزاداری برای امام حسین کردم تو انواع نذورات کمک میکردم فقط برای اینکه امام حس
کمک به همین نذورات بود که من رفتم پیاده روی اربعین 💔
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
_
اولین باری که مشرف شدم حرم علی بن موسی الرضا(ع) سال ۱۳۹۵ بود..
دیگه نرفتم... تا سال ۱۴۰۴
قسمت نبود بریم چونکه فاصله بروجرد تا مشهد خیلی دوره
بروجرد غرب ایرانه مشهد شرق ایران...
من تو روبیکا عضو یک گپ مذهبی شدم و اون گپ دخترا مذهبی بودن که باهم چت میکردن...
با یکی از همون دخترا دوست شدم
اسم رفیقم که بهتره گفت خواهرم فاطمه سادات هست
اهل مشهد هستن فاطمه
فاطمه سادات هروقت میرفت حرم امام رضا(ع) زنگ میزد به من و همیشه پیش امام رضا یادی از من میکرد..
من ی هفته قبل اینکه برم مشهد این ویدیو و دیدم
دلم خیلی شکست و عصبی شدم..
به فاطمه سادات پیام دادم با اون همه عصبانیت
گفتم فاطمه یا به امام رضات(نگفتم امام رضا گفتم امام رضات) میگی منو امسال دعوت کنه یا اینکه به اون خدای بزرگ و بلند مرتبه قسم من دیگه اسمی از امام رضا تو زندگیم نمیارم و کلا فراموش میکنم که امام رضا تو ایران هست..
فاطمه میگفت که نگار آروم باش بخدا امام رضا دعوتت میکنه
منم گفتم اره اگه دعوت میکرد ۹ ساال طولش نمیداد..
سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ من رفتم امتحان علوم بدم و برف شدیدی اومد
برای همین چهار شنبه یعنی فردا همون روز تعطیل شد
سه شنبه بود همینطور داشتم نگاه گوشی میکردم خواهرمم داشت درس میخوند و بابامم با مامانم داشت نگا فیلم میکردن
بابام یهو رفت تو گوشی و دید که چهارشنبه تولد امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) به منو خواهرم گفت که امتحان دارید؟
منو خواهرم چونکه قرار بود اعتکاف برگزار شه تا ۱ هفته هیچ امتحانی نداشتیم
داداشمم همینطور
یهو بابام گفت پاشید بریم مشهد شمایی که امتحان ندارید
همینجور ما موندیم
گفتیم مشهد؟
تو این سرما؟
تو این وضع اغتشاش؟
بابام گفت میرم به دوستم میگم اگه اون بیاد میریم
بابام زنگ زد اما اون دوستش گفت سرده و نمیتونیم بیاییم
بابام گفت نمیریم 😔
تا اینو گفت من زار زار گریه کردم گفتم یعنی امام رضا انقدررر از من بدت میاد؟
دیگه بابام گفت بیخیالش بشید
مامانم بزور منو بلند کرد که بیا بریم جشن تولد پسر امام رضا(ع)و پسر امام حسین(ع)
من با اخم رفتم جشن
هر جایی از این جشن اسمی از امام رضا میومد پوزخند میزدم تو دلم
اما اون قلبم میگفت که امام رضا خواهش میکنم بزار ما روز پدر حرمت باشیم..
یهو شب بابام گفت برام مهم نیست سرده، اغتشاشه یا دوستم نمیاد
باید بریم مشهد
اینطور شد که من رفتم مشهد
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
اولین باری که مشرف شدم حرم علی بن موسی الرضا(ع) سال ۱۳۹۵ بود.. دیگه نرفتم... تا سال ۱۴۰۴ قسمت نبود
یعنی اون دعا فاطمه سادات بود
من داشتم بابامو راضی میکردم که اجازه بده برم اعتکاف... اما بجاش بردم مشهد ✨
همیشه به فاطمه همینو میگم
میگم فاطمه تو بودی که همیشه به امام رضا میگفتی که نگار و دعوت کن
اینکه من بعد از ۹ سال رفتم حرمش بخاطر تو بود..
الحمدلله ۱ ساله با فاطمه رفیقم
همیشه از خدا تشکر میکنم که اینجور رفیق هایی بهم داده🌱
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
_
داداش عباس..
نمیدونم چرا انقدر حالم بده؛
دعا می کنی برام؟
دعا میکنی مث خودت بشم؟
دعا میکنی منم مث شما زندگی کنم؟؟
دعا میکنی برای درس هام؟
من که میدونم دعا میکنی اخه تو خیلییی مهربونی 🙃🌱