هیچ کلمه یا واژهای پیدا نمیکنم که بتونه شرایط و حالم رو وصف کنه. هیچ کاری برای القای اون چیزی که تجربه میکنم وجود نداره. بیفایدهس دیگه. خسته شدم از زور زدن برای فهموندنش به بقیه و دیگه فهمیدم هیچکسی نمیتونه این رنگهای تو ذهن من رو ببینه.
- یه شباییم انقد ساکته که حس میکنم هیچکس تو دنیا نیست...
شایدم من تو دنیای هیچکس نیستم! :)