بچه ها چند روز دیگه میخام ناخنامو ترمیم کنم اگر طرحی برای لمینت دارین برام بفرستین🤍🌷
@heelmaa1392
#سناریو_سگ_های_ولگرد_بانگو
پارت: 3
اهی از سر نا امیدی میکشی و میگی
تو: نیاز نیست ازش اویزون بشه زیرش دراز بکشه یه ۳ تا گردو بخوره تو سرش یا ناقص میشه یا میره اون دنیا
دازای: وای واقعا چه خوب.
چویا: دازای یه زر دیگه بزنی زنده به گورت میکنم ها.
تو: حالا برید لباس هایی که گذاشتم تو اتاق پشتی رو بپوشید ببینم شبیه ادم عادی میشید.
همشون لباس هارو پوشیدن تیشرت و شلوار های شیک به روز.
دازای: خیلی خوشگل شدم
چویا: خیلی هم مزخرفی خودم خوبم
اتسوشی:... فقط کم مونده سر لباس دعوا کنن
اکوتاگاوا:.... من لباس های رنگ روشن متنفرممموو
تو: همین رنگی خوبه اکوتاگاوا. بابا موهات سیاه اخما تو هم عصبی لباس سیاه هم بپوشی با ازرائیل مو نمیزنی پس همین خوبه.
حالا منم برم لباسمو عوض کنم ببرمتون خرم اباد گردی.
لباسای خوشگلتو پوشیدی و گفتی خب بزار زنگ بزنم رفیقم با ونش بیاد سراغمون
تو: الو دینااااا بری زیر تریلی ۱۸ چرخ به حق پنج تن بدو با ون بیا سراغمون عقب مانده میخوایم بریم بازار.
دینا: باشه بابا تو با نفرینات منو نکش ۵ دقیقه دیگه میام.
گوشی رو قطع کردی و پوفی سر عصبانیت کشیدی که یهو اتسوشی میگه
اتسوشی: اااااا حالت خوبه اخه بنده خدا رو به فحش کشیدی
تو: عادیه.... من بدون فحش نمیتونم باهاش حرف بزنم.
#سناریو_سگ_های_ولگرد_بانگو
پارت: 4
صدای بوق ون اومد و رفتید سوار ماشین شدید حرکت کردید سمت بازار.
تو: به زنای مردم نگاه نکنید مخصوصا تو دازای چون خیلی دختر بازی
و از من جدا نشید
رسیدید به بازار و از ون پیاده شدید و شروع کردید به قدم زدن تو بازار.
تو: اول میریم قلعه فلک الافلاک رو ببینیم یه قلعه قدیمی.
بعد دیدن کردن از قلعه رفتید تو حیاط قلعه و یه گروه سرگرمی اهنگ لری پخش کرده بودن و دسته گرفته بودن و میرقصیدن.
اتسوشی: اینا چرا اینجوری میکنن حالشون خوبه؟
دازای؛: حتما قارچ سمی خوردن زده به سرشون.
چویا: به جون خودم جن زده شدن.
اکوتاگاوا: بنظرم دیوونه ان.
تو میزنی پس کله همشونو میگی عقب مانده های کائناتی این رقص محلی ماست.
اگه لر هارو مسخره کنید تضمین میکنم که چند سنگ با تمام سرعت بخوره تو مختون.
بعد از اون کلی تو بازار گشتید و کلی لباس خریدید و تصمیم گرفتید برگردید خونه
تو: الو دینا بیا سراغمون ذلیل مرده خسته ام
دینا: خفشو دارم میام.
برگشتید خونه و تو دست به کار شدی و یه قرمه سبزی مشتی درست کردی و سفره رو تو حیاط بزرگ چیدی و همرو صدا زدی
وقتی اومدن سر سفره با دیدن خورشت دازای گفت
دازای: این دیگه چه سمیهههه
چویا: خورشت وحشته. اخه همه چی توشه از لوبیا بگیر تا سبزی و گوشت.
اکوتاگاوا: احساس میکنم میخوای مسموم کنی مارو.
اتسوشی: خدا رحم کنه.
تو: خفه شیدددد. به این میگن قرمه سبزی از بهترین غذا های ایرانیه اسکل های عقب مانده.
حالا بخورید میفهمید.