eitaa logo
ثَنــــــــــــــــــــور🌱
22 دنبال‌کننده
42 عکس
3 ویدیو
3 فایل
ثَنور= ثمین+نور «تراوشات ذهنی یک دانشجوی علوم تربیتیِ نیمچه گوینده‌ی نیمچه طراح» 🔸فعال جادی🔸 شاگرد مکتب آوینی
مشاهده در ایتا
دانلود
به قول مامانم که هر روز ازم میپرسه: تا کی میخوای شبو روز خودتو مشغول کنی و ساکت و خیره به لپ‌تاپت باشی؟ بس نیست؟ +نمیدونم مامان... شایدم دارم خودمو مشغول می‌کنم این درد بزرگ از یادم بره... از یادم بره که چی به سرمون اومده و چی بهم گذشته تو این ۴۰ و اندی روزی که گذشته... بخاطر همینه که سردرد حاصل از خیره شدن به صفحه لپ‌تاپو، سردرد حاصل از تو گوشی گشتن برای یه محتوا و... رو دیگه حس نمی‌کنم... من یک ماهه که دیگه خودم رو حس نمی‌کنم... من یک ماهه فقط دارم خودم رو مشغول می‌کنم تا از یاد ببرم دردی که دارم رو... این از دست دادن بزرگ و سکوت در مقابل کسایی (تعدادشون کمه البته) که بهش توهین می‌کنن، داره از پا درم میاره... حفظ ظاهر می‌کنم اما از درون پاشیدم... از درون مچاله شدم و رفتم تو یه گوشه موندم و برای حال خودم و حال تموم کسایی که همدردیم باهم، گریه کردم...
معرفی می‌کنم: بچم کبری؛ ولی خب بزرگ شده و فهمیدیم که کبری نیست، اکبر هست :)
ولی... امروز به شدت از بس تحت فشار درسی و کاری هستم، حالم گرفته بود... و همش به آسمون نگاه می‌کردم و حتی اشک نمی‌ریختم؛ یعنی حتی نمی‌تونستم هم اشک بریزم... اما با شاخه گلی که بی بهونه از دوستم هدیه گرفتم، بازم برام ثابت شد که خدا با آدمای خوبی که سر راهم قرار داده، نشون میده که هر روز حواسش بهم هست... مرسی که هستی خدای خوبم... مرسی که با آدم‌های خوبی که سر راهمون میذاری، نشون میدی که تو بدترین شرایط هم حواست بهمون هست♥️
دیوانه‌وار این دل شده دلتنگ حرم...
و وقت خداحافظی از این ۴ تا بچه رسید...
بچه‌تر که بودم فکر می‌کردم پیام جواب ندادن یک نفر به منزله اینه که خودشو از تو بالا میدونه و فک میکنه اگه دیر جوابتو بده میشه یه آدم به اصطلاح امروزیا «شاخ»؛ حالا همون خفن خودمون... بزرگتر که شدم و هزارجور درگیری پیش اومد و پیام‌هارو هفته به هفته نتونستم سین کنم، دیدم نه... اینطوریام نیست... یه وقتایی، هم انقد کار داری که پیام دادن می‌تونه حواستو پرت کنه و هم اینکه یه وقتایی هم حوصله جواب دادن هیچ پیامیو نداری! دوتاشم باهم مخلوط بشه که دیگه نور علی نور هست...
و هر چه که بیشتر زمان می‌گذره، بخاطر رشته‌ای که توش تحصیل می‌کنم، واقعاً خدارو شکر می‌کنم.
شهید سید مرتضی آوینی: پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. 
ولی... هیچ چیزی اتفاقی نیست! هیچ اتفاقی هم اتفاقی نیست! و خداروشکر بابت هر اتفاقی که امروز منو به اینجا کشوند!
شهیدی که دومین حقوقشو میگرفت و دو ماه بود نظامی شده بود... مامانش و حرفایی که میزد، هنوزم تو ذهنم داره میپیچه... هنوزم به فکر مامانشم... میومدن میگفتن دیگه بچت عاقبت بخیر شد کم گریه کن؛ ولی بقیه چه میفهمن مادری که قد و بالای پسرشو چندین روزه ندیده، چندین روزه صدای مامان گفتنشو نشنیده، چه حالی داره... از خدا صبر میخوام برای تمامی پدر مادرایی که جیگر گوششون بخاطر همهٔ ما فدا شدن... امیدوارم شرمنده نباشیم پیش این مادرا و این شهدا...