#سردار_دلها
شد عاقبتش به خیر و برکت آخر
او مالک اشتر علی بود و رسید
در راه ولایت به شهادت آخر!
روایت اول: برای بچههای مردم
احمد یوسفزادهکرمانی است، مثل خود سردار حاجقاسم سلیمانی. از او هم خاطرات زیادی دارد. شاید برای همین است که روزها و ماههای دوری از سردار، برای او و آن بیستوسه نفر معروف خیلی سخت میگذرد و شاید برای همین است که نوشتن کتابی ویژه مرام و منش سردار را در دست گرفته تا با نوشتن از سردار، درد فراقش را التیام دهد. یوسفزادهکرمانی میگوید: «اگر به من بود میگفتم همه مقاطع زندگی سردار سلیمانی، باید فیلم و سریال شود. سالهایی که او میجنگید، دعای خیر و نگاه ترسانم دنبالش بود که جانش از بلا دور باشد. خودش اما، نگاهش جایی دیگر بود و سرانجام خداوند او را که میجنگید، بر ما که نشسته بودیم؛ با پاداش شهادت برتری داد.»
«شاید پیش از اذان صبح» عنوان کتاب جدید یوسفزادهکرمانی است. این کتاب در انتشارات سوره مهر منتشر شده و او در موردش میگوید: «در دلنوشتههایم برای حاجقاسم، ترجیح دادم مستقیم با خودش حرف بزنم، چون گمان نمیکنم، مرده باشد. در این کتاب روایتی دارم به اسم «بچههای مردم» که دقیقا به همین وجهی اشاره دارد که شما در گزارشتان به سراغ آن رفتید در آن روایت نوشتهام: فدای دل مهربانت حاجی، چقدر این به قول خودت «بچههای مردم» برای تو عزیز بودند. ۲۷ عملیات را در جنگ هشتساله فرماندهی کردی و همیشه دغدغهات بچههای مردم بود. حاجی توی این عبارت خیلی چیزها هست. تو همیشه در قبال نیروهایت احساس مسئولیت میکردی. برخلاف طعنههایی که بعد از جنگ شنیدی و هنوز میشنویم، بچههای مردم عزیز مادر بودند، گوشت دم توپ نبودند. جان یکیک آنها برای تو که فرمانده شان بودی مهم بود. حواست به آنها بود که اسیر نشوند، در کمین نیفتند و از بین نروند.
کربلای پنج یک نمونهاش، میگویند تمام روزهای طولانی آن مثل ۱۰ دقیقه اول فیلم «نجات سرباز رایان» بوده، یک جهنم واقعی از آتش تیربار و توپ و تانک و خمپاره.... در چنین موقعیتی دادخدا سالاری و دوستانش در نزدیکی تانکهای دشمن گیر افتاده بودند. نه امکان پیشروی داشتند و نه بازگشت از مهلکه. شنیدی که بچههای لشکر گیر افتادهاند. عبور از میان آن همه آتش و نجات دادن نیروها محال بود، اما نه برای تو که چشم بر انتهای لشکر دشمن داشتی، دندانهای آسیا را به هم میفشردی و جمجمه را به خدا عاریت داده بودی. طولی نکشید نشسته بر ترک موتور رسیدی و بچهها را به تدبیر از قتلگاه بیرون کشیدی.»
روایت دوم: لبیک به امام
جنوب ایران دهه ۶۰ جبهههای نبرد، عملیات رمضان کار سخت شده بود و به دلیل نرسیدن رزمندگان به بعضی از اهداف، وضعیت مساعد نبود! صدام با کمک آمریکا و... تجهیزات زیادی ریخته بود و... فرمانده کل سپاه در جمع فرماندهان قرارگاه کربلا وضعیت جبههها را بررسی میکرد، اما... آخر کار گفت: «چراغها را خاموش میکنیم، هر کدام از شما نمیتواند بماند، برود.» اولین فرماندهی که برای لبیک به امام و تجدید عهدش با خدا شروع به صحبت کرد، قاسم سلیمانی بود، جوان بیستوچند ساله میدان...
*برای دیدن ادامه@Sardarane_delha*
بقیه روایت ها تا چند روز دیگر در کانال
کپی با ذکر صلوات حلال حلال
سرداران دلها
روایت اول: برای بچههای مردم احمد یوسفزادهکرمانی است، مثل خود سردار حاجقاسم سلیمانی. از او هم خا
اگه حداقل 40 سین بخورد یک هدیه عالی عااااالی دارید
راستی نظرسنجی داریم داریم نظر شما راجب عکس گوشی زینب خانم سلیمانی چیست؟
https://eitaa.com/F_s_Sadr به این ایدی
راجبش موافقی بحث داشته باشیم
رمان #دمشق_شهر_عشق
اثر فاطمه ولی نژاد
با صدای #صبا_ندیمی
👈تولید اختصاصی کانال کتابخانه صوتی
آبان لغایت آذر ماه ۱۳۹۹
✅رمان دمشق شهرعشق بر اساس حوادث حقیقی زمستان ۸۹ تا پاییز ۹۵ درسوریه و با اشاره به گوشه ای از رشادتهای مدافعان حرم به ویژه سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و سردار شهید حاج حسین همدانی در بستر داستانی عاشقانه روایت میشود.