نگاه آخر...
مگر میشود کسی چشمانش را جا بگذارد و برود؟ شاید وقتی تابوتها را آوردهاند، عینک را کناری گذاشته، تا رفتنِ جان و جهانش را نبیند! یا شاید پردههای اشک، آنقدر شیشههایش را بارانی کردند که آن را گوشهای از صحن رها کرده تا با اندک سویِ باقیمانده، شهیدی که نامش بر زبان همگان جاری شده، بیهیچ واسطهای برای آخرین بار ببیند. یا شاید آن لحظه که پشت میز تدوین نشسته بود، هنوز باورش نمیشده که این بار، به جای سخنرانیهای تازه، باید قابهای تشییع را یکییکی کنار هم بنشاند؛ پس دلِ تکهتکهاش را به حرم آورده تا شاید مرهمی بیابد، شاید تسلایی، شاید دلجویی...؛ اما امت عزادار بودند و آنکه همیشه به مردم دلداری میداد؛ اینبار در به آغوش اهلبیت آرام گرفته بود. شاید هم وقتی پیکر را گِرداگرد بهشت طواف میدادند، مرد از صحنی به صحن دیگر، پریشان و بیقرار، در جستوجوی نشانی از عزیزترینِ خویش سرگردان بوده و در آن تلاطم بیکران، دیدگانش را همانجا به امانت گذاشته؛ چشمهایی که اکنون تماشایِ دنیایِ بیآقا، برایشان سخت جانکاه شده؛ تا آن دم که با تجلیِ نورِ ظهور ولی عصر(عج)، دوباره زنده و روشن شود… .
_ ملیکا نعمتالهی
@Sarirman
ممنون از بیماری ناگهانی که یقهی لیندسیگراهامِ ضد ایرانمون رو چسبید و به هلاکت کشوند.
امید که بیماریهای ناگهانی دیگهای به دستاندرکاران صهیونیستها و دیگر دشمنان امریکایی اصابت کند... .
#تابادچنینبادا🎉😎
@Sarirman
«و هر سخن که از زندانِ دهان جَست و هر تیر که از قبضهٔ کمان پرید، پوشانیدنِ آن سخن و باز آوردنِ آن تیر بیشْ دست ندهد.»
#بریده_کتاب: کلیلهودمنه
@sarirman
ولی «قرآن» تنها کتابیه که حتی از انسانهای اطرافمون هم زندهتره...
#تپشِ_واژه
#جریانِ_ابدی
#اِقْرَأ_و_نفس_بکش🫀✨
@Sarirman