هدایت شده از "پاراگراف"
#شهیدمطهری:
[ اسراف وقت ،
از اسراف مال زیان بارتر است!✨ ]
|🌙|
مهتاب؛ پیش از تو، بیش از تو
ای ماه، به چه مینازی؟
به هالهی نقرهفامِ گِرداگِردَت؟
به بلندای تابشِ مستعارت؟
یا آنکه گمان میکنی تکیهگاهِ شبهایِ تاریکی؟
اصلاً هر چه میخواهی بناز و بچرخ،
که من ماهی دارم زیباتر از تو...
بزرگتر از تو...
نورانیتر از تو...
مهربانتر از آنی که در وصف بگنجد،
اصلاً همین مِهر و عنایتش بود
که ستارهی قلبم را
از گردابِ سیاهِ ناامیدی رهاند
و به کهکشانِ باصفای حقیقت رسانید.
قمر من اصیلزادهایست ریشهدار،
پیش از تو،
نیاکانش روشنای عالمیان شدند؛
درخشانتر از تو...
سخاوتمندتر از تو...
او قرنهاست که نورش را
بر جانهای خسته، سایه گسترده،
در ثانیه ثانیهی تلخ و شیرین روزگار،
دستانِ عایلِ بلند شده را زیر عَلَمی
از تاروپود کَشتیِ نجاتِ حسینی
پناه داده...
برعکس تو!
که گاه به شرق میگریزی و
گاه به غرب فرو میروی؛
او هرگز غروب نمیکند،
به مُحاق و خموشی نمینشیند.
ای ماه!
چشمانت را باز کن؛
باور کنی یا نه!
او همان سپیدهدمِ زندگیبخشیست،
که در میان تپشِ دلها،
در آیینهی جانهای هوشیار،
و در تاریکترینِ شبهایِ دلشکستگان،
همواره ملجأ و حاضر بوده؛
و آنگاه که قدم بر هستیِ تشنهی حیات بگذارد،
اقرار خواهی کرد که قمرِ حقیقی کیست... .
#یابنالحسنﷺ
_ ملیکا نعمتالهی
@Sarirman
کسی که به خدا اعتماد داشته باشه؛
از فراز و نشیبِ زندگیش تعجب نمیکنه...
@Sarirman
•
در این دلِ شب کاش مسیحا نَفَسی
در حـال خـوشـش مـرا دعـایـی بـکنـد
_محسنعلیخانی
@Sarirman
طوفانِ نوح هم
یک روز تمام شد،
ابرها کنار رفت
آفتاب دمید؛
غم هم تمام میشود عزیز... .
_سیدمصطفیموسوی
@Sarirman
اصفهانیها به «گلابی» میگن «شاه میوه»؛
حاج خانم مسجدی میگفت.
:)
#مثلاً_آیا_میدانستید
@Sarirman
صَــریـر | 🫀+✒️
اصفهانیها به «گلابی» میگن «شاه میوه»؛ حاج خانم مسجدی میگفت. :) #مثلاً_آیا_میدانستید @Sarirman
چقدر لهجهی #اصفهانی قشنگه؛
با اینکه عاشق لهجهی شیرازیم؛ ولی گاهی سعی میکنم که اِصفونی صُوبَت بوکُنَم میدُنی چی مِگَم؟😁✨
#همهیلهجههایکشورمزبانِمناست
🇮🇷😎
@Sarirman
اگه شما هم گویش محلی یا لهجهدار بلدید؛ با افتخار یکی از نمادهای زبانی و فرهنگی عمیق و ریشهدار ایرانمون هستین... .
#خودت_باش_همچنین_زبانت!
#یادمون_نره_چه_نعمتِ_نابی_داریم.
@Sarirman
سحر کرشمهی صبحم بشارتی خوش داد
که کس همیشه گرفتـار غـم نخواهد ماند
_حافظ
@Sarirman
هدایت شده از محمدعلی جعفری
سال ۱۳۷۴ دکترا را در دانشگاه امیرکبیر شروع کردم. البته بورس خارج از کشور هم داشتم و میتوانستم بهراحتی به انگلستان بروم؛ چون آنجا استادم، دکتر کوهی، را خیلی قبول داشتند. اما من میخواستم با ایشان کار کنم، پس ترجیح دادم دکترا را داخل کشور بخوانم. رساله و یکسری از درسهایم را تحت نظر دکتر کوهی گذراندم.
درسی داشتیم که در کشور، فقط دکتر کوهی آن را تدریس میکرد. پنجشنبه یا جمعه، در خانه یا محل کار یا در فرودگاه روی چمنها یا در پارکینگ یا در سالن انتظار، آنجا دور هم جمع میشدیم و با دکتر کوهی آن درس را میخواندیم. کوهی مجبور شده بود در زاهدان درس بدهد. وقتی با پرواز زاهدان به تهران میآمد، فاصله زمانی تا پرواز مشهد، آن درس را به ما میگفت. مردمی که در فرودگاه بودند، با تعجب به ما نگاه میکردند.
🎙 راوی: دانشمند هستهای، شهید فریدون عباسی
♾️ @m_ali_jafari