eitaa logo
صَــریـر | 🫀+✒️
197 دنبال‌کننده
281 عکس
47 ویدیو
0 فایل
.﷽. شاعری بدونِ شعرم که ندارم هیچ؛ اِلا قلــم و حـب‌آل‌محمـد... :) . رنـــــج‌ها بردیم ‌و آســـایش نبود اندر جــهان ترک آسایش گرفتیم، این زمان آسوده‌ایم!🌱 . تو گوینده؛ من شنونده: https://goftna.ir//message.php?name=Sarir (کپی‌؟‌باذکر‌منبع)
مشاهده در ایتا
دانلود
+ وقتی گالریِ بابامو باز می‌کنم: ؛عکاس‌تکرار‌ناپذیر😁📸 @Sarirman
به اصناف و بازاریان تأکید می‌کرد اجناس وطنی استفاده کنند. اولین فایده‌اش این است که دست‌رنجِ شیعیان به جیب کفار نمی‌رود. : شهاب دین @Sarirman
صَــریـر | 🫀+✒️
غمت جان‌ســوزِ این دل شد... . #ابد @Sarirman
• صبح دلم برات تنگ میشه عصرم هم همینطور؛ ولی شـب‌‌ها خیلی بیشتر...❤️‍🩹 @Sarirman
• تسکین قلب خود به ولایِ علی دهیم این‌ست و بس قـــرارِ دلِ بــی‌قــرارِ مـــا _صغیراصفهانی @Sarirman
نوشته بود: «زندگی همون راهرویی هست که هر روز با عجله ازش رد می‌شیم...» @Sarirman
یاد دل‌افروز کیست در همه‌ی عصرها حـتم گل نرگــس است، مهـدی آل‌ِ عبا : امام من @Sarirman
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گم‌شدن دوست‌داشتنی من! - قسمت اول گهگاهی سایه‌‌ی نورهای رنگارنگ بر چشمانم می‌تابید؛ خرده‌آینه‌های دیوار حرم بازیگوشی‌شان گرفته بود و من هم از خداخواسته به دنبال هم‌بازی. انگار هزاران ستاره‌ی کوچکِ نقره‌ای روی دیوار میخکوب شده بودند. به شیشه‌های ریز و دُرشت خیره شدم؛ حالا هر کدام، تکه‌ای از صورتم را در خود جای داده بودند. جلو و عقب رفتم، بالا و پایین پریدم، شاید بتوانم آن پازلِ هزار تکه را مرتب کنم؛ اما جنگیدن دیگر فایده نداشت. گویی گَردِ خستگی بر تن ظریف آن‌ها هم نشسته بود. نگاهم را از دیوار گرفتم و به سویِ مادرم که در گوشه‌ای از خاکِ بهشتی، نماز می‌خواند؛ برگشتم. شوخی‌ام گُل کرده بود؛ در آغوشش پریدم و دستانم را با هیجان بر هم کوبیدم. زود سرش را بالا آورد، اما... انگار دنیا در یک لحظه ایستاد. آن چشم‌ها، آن خطوطِ چروک لبخند و آن طنینِ صدای غریبه، هیچ شباهتی به مادرم نداشت! نفهمیدم چه می‌گوید؛ کلماتش برایِ گوش‌هایِ کوچکِ من، زیادی ناشناخته بود؛ گوشه‌ی چادرش را رها کردم و بی‌آنکه حتی جرأت کنم پشتِ سرم را نگاه کنم؛ دویدم... دویدم به سمتِ موجِ جمعیت... . ✍🏻: ملیکا‌ نعمت‌الهی @Sarirman