eitaa logo
صَــریـر | 🫀+✒️
197 دنبال‌کننده
281 عکس
47 ویدیو
0 فایل
.﷽. شاعری بدونِ شعرم که ندارم هیچ؛ اِلا قلــم و حـب‌آل‌محمـد... :) . رنـــــج‌ها بردیم ‌و آســـایش نبود اندر جــهان ترک آسایش گرفتیم، این زمان آسوده‌ایم!🌱 . تو گوینده؛ من شنونده: https://goftna.ir//message.php?name=Sarir (کپی‌؟‌باذکر‌منبع)
مشاهده در ایتا
دانلود
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر شب نبود و خدا نبود! ما درد‌هایمان را کجا می‌بردیم؟ _سید مصطفی موسوی @Sarirman
صَــریـر | 🫀+✒️
گم شدن دوست‌داشتنی مَن _ قسمت سوم دیگر یادم نمی‌آمد از کجا شروع کرده بودم یا چقدر راه رفته بودم؛ م
گم شدن دوست‌داشتنی مَن _ قسمت چهارم یک قمریِ کوچولو و تپل، درست چند قدمیِ من روی زمین نشست. مدام سرش را کج می‌کرد و نوک می‌زد به زمین؛ انگار دنبالِ یک تکه نان یا خرده‌ غذا می‌گشت. زل زدم به چشمانِ براقش که عینِ دو تا تیله‌یِ سیاه بود. یواش گفتم: «نکنه تو هم مامانت رو گم کردی؟ ببینم گشنته؟» خیلی آرام، طوری که انگار رویِ نوکِ پا راه می‌روم، نزدیکش شدم. دلم می‌خواست دستم را ببرم زیرِ بال‌هایش و محکم بغلش کنم. جلوتر رفتم، با اینکه فاصله‌‌ای دو قدمی تا گرفتنش داشتم، اما ناگهان سریع پَر زد. نشست لبه‌یِ پنجره، آن بالا بالاها. جایی که دست کوچک‌هایی چون من نمی‌رسد! آهی بلند آغشته به غصه کشیدم. با رفتنِ دوستم، قمری کوچولو، بغض مثل یک سنگِ بزرگ، راهِ گلویم را گرفته بود. تند‌تند با پشتِ دست، اشک‌های داغ که رویِ صورتم می‌دویدند، فراری می‌دادم. نمی‌خواستم کسی گریه‌ کردنم را ببیند؛ اما باز هم زدم زیرِ گریه و با صدایی لرزان، مادرم را صدا می‌کردم. همان‌طور که چشم‌هایم را می‌مالیدم و می‌خواستم پابرهنه بدوم؛ یک‌دفعه دنیا برایم ساکت شد! دستی سنگین، اما گرم، درست رویِ شانه‌ام نشست... . ✍🏻: ملیکا نعمت‌الهی @Sarirman | صَریر.مَن
••• _ هیچ‌کس بدون شجاعت دنــیــا رو تــــکـــون نمــی‌ده! @Sarirman
• دِلْ را سپرده‌ایم به عِشْقَشْ که قرن‌هاست بــنیان‌گـذارِ وَحْـــــــدَتِ دل‌ها مُــحَـــــمَّدَ اســت : رضا نیکوکار : حسن‌ روح‌الامین @Sarirman
|💫| و سلام بر آن امامِ دانشمندی که در دورانِ خفقان و جهلِ امویان و عباسیان، چراغِی صادقانه به دور از تفرقه، برای پیروان راه حقیقت برافروخت؛ نوری که تا ابد خاموش نخواهد شد. ✨💚 @Sarirman | صَریر.مَن
منصور عباسی از جایگاهِ علمی و معنوی امام صادقﷺ می‌ترسید و تلاش می‌کرد به هر وسیله‌ای چهره‌ی علمی و معنوی امام را تخریب کند. به‌عنوان مثال منصور، ابوحنیفه را وادار کرد تا به بحث و مناظره با امام بپردازد. ابوحنیفه می‌گوید: منصور به من گفت: «مردم توجه عجیبی به جعفر‌بن‌محمد پیدا کرده‌اند و سیل جمعیت به سوی او سرازیر است. تو چند مسئله از مسائل مشکل را آماده کن و پاسخ آن‌ها را از او بخواه، درصورت ناتوانی، امام از چشم مردم خواهد افتاد.» من نیز چنین کردم و چهل مسئله دشوار آماده کردم و در حیره با منصور ملاقات کردم. جعفر‌بن‌محمد نیز آنجا بود. هنگامی که جعفر‌بن‌محمد را دیدم هیبت و وقار او مرا تحت تأثیر قرار داد. ابوحنیفه در ادامه می‌گوید؛ سؤال‌های خود را پرسیدم و امام هر سؤال را به طور کامل پاسخ داده و نظرات مختلف فقها را نیز بیان کرد. در پایان ابوحنیفه می‌گوید: «عالم‌ترین افراد، آگاه‌ترین آن‌ها به نظرات مختلف است». منبع: حیدر،اسد،‌الإمام‌الصادق‌ و المذاهب الآربعة،ج۴،ص۹۳_۹۲. @Sarirman
کتاب‌ها، سقفِ خلوتت رو از مرزهای کــوچــکِ چــهــاردیــواری، بــرمــی‌دارنـــد تــا در پــهـنای جــهان نــفس بـکــشــی. @Sarirman | صَریر.مَن