Saye_orginal4_5807582042380049911.mp3
زمان:
حجم:
16.3M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۸
شام رو پخته بودم چون گرسنگی که بهم فشار میآورد مغزم کار نمیکرد.
النار و ایزد هم دقیقا موقع شام بیدار شدن.
از بعد از ظهر که رسیده بودیم خوابیدن و خستگی در کردن.
برعکس من که رفتم دریا و یه دل سیر تو ساحل قدم زدم.
بعد برگشتم و چایی خوردم و شام پختم.
میز رو که میچیدم هر دو وارد آشپزخونه شدن.
الناز پشت میز نشست و گفت:
-وای...چه کردی هوران جون...
من عاشق ماکارونی ام...
-نوش جان
میدونستم ایزد دوست نداره برای همین براش کتلت پخته بودم.
اما هنوز روی میز نیاورده بودم
ایزد بی میل یکم از ماکارونی خورد و پشتبندش یه لیوان آب سر کشید،برعکس الناز که با اشتها میخورد.
قیافه ایزد موقع خوردن ماکارونی دیدنی میشد.
ترجیح میداد گرسنه بمونه اما ماکارونی نخوره.
پارچ آب رو که روی میز گذاشتم گفت:
-از تو یخچال پنیر و بیار
من نون پنیر میخورم
الناز با دهن پر گفت:
-وا...غذا به این خوشمزگی...بخور دیگه
آخه نون پنیر شد غذا؟
دیس کتلت رو جلوش گذاشتم و گفتم:
-ماکارونی دوست نداره
-مگه میشه ...آره ایزد؟
ایزد که انگار دنیا رو بهش داده بود لبخندی زد و گفت:
-به این میگن غذا
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۰
الناز با اشتها یه قاشق دیگه توی دهنش گذاشت و گفت:
-واسه منم بذار ایزد خان...
آخر شب گشنم میشه
-اگه موند واست نگه میدارم
مثل ۲ تا بچه ی سرتق سر غذا با هم بحث میکردن
و من نمیدونستم بخندم یا غذا بخورم.
ایزد از غذاش به الناز نمیداد و اونم جیغ جیغ میکرد.
مرد گنده خوشش میاومد سر به سر الناز میذاشت.
البته من بهتر از همه میدونستم اون دیس کتلت چیزی ازش باقی نمیمونه که به الناز برسه:
-هوران جون...تو یه چیزی بهش بگو...
منم کتلت میخوام
ایزد منتظر جواب من بود و جوری با چشماش خط و نشون میکشید که انگار زندگیش به اون کتلتا بنده.
نگاه از ایزد گرفتم و گفتم:
-آخر شب ایزد گشنه میشه میره سراغ یخچال
واسه همین بیشتر پختم
اون و با هم بخورید
ایزد نگاهش توی صورتم چرخید،انگار یه حرفی نوک زبونش بود که نمیگفت.
وقتی الناز دوباره شروع کرد به خط و نشون کشیدن
بالاخره ازم نگاه گرفت و بی محل به الناز مشغول غذا شد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۱
شام رو خورده بودیم و الناز مثل همیشه به بهونه تلفن از زیر بار ظرف شستن فرار کرد.
برای من فرقی نداشت.
چون عاشق کار خونه بودم.
غذا پختن و ظرف شستن اذیتم نمیکرد،برعکس مشغول میشدم و به چیزی فکر نمیکردم.
اما اون شب برعکس همیشه ایزد که از پشت میز بلند شد
ظرفای خودش و الناز رو برداشت و بعد از تمیز کردن توی ماشین ظرفشویی گذاشت.
برام عجیب بود چون اون اولین باری بود که بعد از شام نرفت و داشت کمک میکرد.
بروی خودم نیاوردم که چقدر تعجب کردم و ایزد نون های تیکه تیکه شده رو برداشت و گفت:
-کجا بریزم؟
-بریز تو اون بشقاب میبرم برای گربه ی تو حیاط
فقط سری تکون داد و خورده های نون رو توی بشقاب ریخت.
چایی ساز رو روشن کرد و همون لحظه صدای الناز از توی هال بلند شد:
-ایزد ...بیا فیلم گذاشتم ببینیم
بشقاب خودمم توی ماشین گذاشتم و گفتم:
-تو برو من بقیه رو جمع میکنم
کابینت رو باز کردم تا چند تا لیوان برای چایی بردارم اما دستم بهش نمیرسید.
روی نوک پا بلند شدم تا بلکه قد یکم قد بکشم
که حضورش رو پشت سرم حس کردم و تنم از گرماش گر گرفت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۲
گرمای تنش رو پشت سرم حس کرده بودم و وقتی سرم رو بالا گرفتم دقیقا بالای سرم بود.
جوری که صورتش فقط چند سانت با پیشونیم فاصله داشت.
دستم رو که دراز شده بود رو گرفت و به طرف بالا کشید،انگار انتظار داشت دستم کش بیاد و لیوان رو بگیره.
و در کمال تعجب دستم به لیوان رسید و یکی از اونا رو برداشتم و در حالیکه مچ دستم توی دستش بود لیوان رو توی سینی گذاشتم.
دوباره دستم رو بالا برد و لیوان بعدی رو برداشتم.
ایزد اونقدر بهم نزدیک بود که حتی گرمای نفس هاش رو حس میکردم.
بدون هیچ حرفی لیوان دوم رو توی سینی گذاشتیم و رفتیم برای برداشتن لیوان سومی که عقب تر بود.
الناز از توی هال دوباره غر زد:
-ایزد بیا دیگه...حوصله ام سر رفت
اما ایزد بی توجه دوباره مچ دستم رو گرفت و بلند کرد.
وقتی بهش نرسیدم دستش رو اینبار دور شکمم پیچید و یکم تنم رو بالا کشید.
با همون حرکت ساده ضربان قلبم توی دهنم میکوبید.
معلوم نبود اونشب چه مرگش شده.
حالا تنم کاملا چسبیده به تن..ش و توی بغ..لش بودم.
توی همون حالت دستم رو بالا برد و من لیوان سوم رو برداشتم.
اگه یکی از دور ما رو میدید شبیه فیلمای عاشقانه و مثل یه زوج خوشبخت به نظر میرسیدیم.
لیوان سوم رو که برداشتم تنم رو روی زمین گذاشت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
خدایا تو میدانی
آنچه را که من نمیدانم
در دانستن تو آرامشیست
و در ندانستن من تلاطمها..
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزم اون شبای گریهی...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal