Rubika | Nikotine_Remix403_118155200126377.mp3
زمان:
حجم:
17.6M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۴
شروع کردم به تقلا، برای اون شب پیمونه ام پر شده و داشت سرریز میکرد شاید برای همون بود که شجاع شده و هر کاری میکردم.
خودم رو تکون دادم تا از دستش خلاص شم اما اون قوی بود و من ضعیف.
دستام رو هم مثل پاهام قفل کرده بود.
شبیه پیچکی که دورم تنیده شده و نمیذاشت تکون بخورم :
-ایزد ولم کن...چی میخوای از جونم لعنتی
یه دیقه از دستت آرامش ندارم
اگه میخوای بازم بلایی سرم بیاری بخدا دیگه جونش و ندارم
-صدا نشنوم....شب بخیر
نفس های داغش که توی صورتم پخش میشد حالم رو خ..راب میکرد.
اون همه نزدیکی،گرمایی تن..ش که بدجوری بهش احتیاج داشتم،همه و همه تاب و تحمل رو ازم میگرفت:
-نمیخوام پیشت بخوابم
تنت بوی تن یه زن دیگه رو میده واسه چی اومدی اینجا
دیگه چقدر میخوای...
به شـ...کمم فشار داد لال شدم:
-هر چقدر بیشتر تقلا کنی این بیشتر میشه
منم بدجور هوس کردم مثل اون دفعه کارم و راه بندازم
نظرت چیه تو زر مفت بزنی و منم...
دستش رو از روی ک...مرم پایین برد تنم یخ زد.
من پر از ن...یاز بودم ولی ایزد اونی نبود که بر طرف کنه:
-باشه ...باشه...تو بردی...
ولم کن
-نه دیگه نشد...زبونت دراز شده احتیاج به کوتاهی داره...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ
#پارت_۳۱۵
دستای اون زیادی داغ بود و من زیادی سرد.
طبیعی بود که یخ بزنم و بلرزم چون من ازش میترسیدم.
تجربه خوبی هم از دفعه قبل نداشتم.
دستش که لغزید توی بغل...ش لرزیدم،مثل یه جوجه ی ضعیف که از ترس گربه یه گوشه کز کرده.
وقتی بدون هیچ خـ...شونتی و نفساش رو روی لال...ه ی گوشم پخش کرد بغضم ترکید:
-نکن ایزد بخدا نمیتونم...
صداش دیگه مثل قبل زمخت نبود:
-امشب گنده تر از دهنت حرف زدی
با دلت راه اومدم والا همونجا توی حموم باید یجوری ادبت میکردم که دیگه نتونی بلند شی
با تمام توانم زار زدم:
-بسه...بسه خستم کردییی
پـ..وستم رو به نرمی لمس کرد:
-دیگه جای سالم نداره پوسـ...تت ولی من میمیرم براش
-نک..ن..
گـون م رو ب...وسید:
-آره خیلی درد داره
یادته دفعه قبل چجوری التماس می کردی ولت کنم؟
ولی نترس این دفعه مهربونم...
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶ
و کسی چه میداند
که من امروز چند بار فروریختم
فقط با دیدن کسی که پیراهنش شبیه تو بود..👔
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۶
اونقدر به خودم فشار آورده بودم که دیگه جونی توی تنم نمونده بود
تحمل درد بیشتر رو نداشتم:
عاشقانه دوست داری؟
من اونشب بریده بودم:
-برو پیش زنت ایزد،برو پیش همونی که دوست داری
توی گلو خندید و ریش هاش که با گـ..ردنم برخورد میکرد تنم مور مور میشد:
-تو هم زنمی... میخوام امشب زنم و...
-من فقط زنتم...
دوستم نداری...
اگه باز اذیتم میکرد چیزی ازم باقی نمیموند:
-دیگه داری زیاد حرف مفت میزنی عسلم
از اون همه فشار عصبی بی حال که شدم بی صدا اشک ریختم.
دلم برای خودم میسوخت،برای بی پناهی و بی کسیم.
اما دیگه حاضر نبودم التماس کنم،التماس کردن برام مساوی بود با تحقیر بیشتر:
-باشه...هر کار میخوای کن...
من...من دیگه تحمل ندارم ایزد...
فقط زود تمومش کن
این درد رو هم تحمل میکردم،مثل تمام دردایی که بهم داده بود.
مثل تمام وقتایی که روح و جسمم رو درید و من باز سکوت کردم:
-حالا دختر خوبی شدی
یادت باشه تو هم زنمی و هر وقت بخوام باید وظیفه تو انجام بدی...
سرم رو به علامت باشه تکون دادم و خودم رو سپردم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۷
اما در کمال تعجب عقب کشید.
دستاش رو محکم تر دورم پیچید.
جسم بی جونم حالا توی ب...غلش بود،
چسبیده بودم بهش حتی صدای ضربان قلبش رو هم میشنیدم.
سرش رو پایین آورد و کنار گوشم زمزمه کرد:
-کاری باهات ندارم اینجوری نلرز
انتظار زیادی از من داشت که نلرزم
به لطف آسیبی که به روح و روانم زده بود و تحت فشار های عصبی گذشته ساعت ها بدنم میلرزید و عضلاتم منقبض میشد.
هیچ دارویی هم نداشتم تا بخورم و آروم بگیرم:
-نا...نامرد...
در حالیکه باز حمله عصبی بهم دست داده بود و دندونام بهم میخورد گفتم:
-برو...عقب..
ایزد که تازه متوجه حال غیر عادیم شده بود نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت:
-چی شده؟ چرا اینجوری میلرزی؟
به سختی طاق باز خوابیدم و به پتوی روی تنم چنگ زدم:
-حمله...عصبی...
دیگه نمیتونستم حرف بزنم،فقط باید مدتش تموم میشد تا بتونم بخوابم.
ایزد که پایین رفت خوشحال بودم که رفت و تنهام گذاشت،تو تنهایی تحملش راحت تر بود تا زیر نگاهش.
سعی میکردم مثل تمام حمله های قبلی آروم نفس بکشم،اولین باری که دچار حمله شدم خیلی وحشتناک بود.
اما به مرور عادت کردم و مهمون شب های تنهاییم شد.
هنوز چند لحظه از رفتنش نگذاشته بود که برگشت.
بدون هیچ حرفی کنار تختم نشست.
نی رو توی دهنم گذاشت و گفت:
-آب و عسله...بخور الان حالت جا میاد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏