Kasra Zahedi | موزیکدلKasra Zahedi - Ghafas (128).mp3
زمان:
حجم:
5.2M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۸
راست میگفت، با یکم آب و عسل لرزش بدنم خیلی کمتر شده بود،انگار از اون انقباض و سرما چیزی توی تنم باقی نمونده بود.
تازه میفهمیدم با یه ازدواج اشتباه چه به سر خودم و ایزد آوردم.
من مردی رو میخواستم که التیام زخم هام باشه و اون خودش چوب لای زخمم شد.
منم هیچ وقت اون زنی نبودم که ایزد میخواست.
دوباره کنارم دراز کشید اما با فاصله،طاق باز خوابید و دیگه حرفی بین مون زده نشد.
بعد از ۵ سال شوهرم کنارم خ..وابیده بود تا خودم رو نکشم.
این رو خوب میفهمیدم.
اونشب خواب به چشمام حـروم شده بود،اولین بار ها همیشه احساس متفاوتی داشتن.
مثل من که اولین بار بود که نفس های یه مرد رو توی تـ..ــخت خودم میشنیدم.
نمیدونستم چقدر گذشته که متوجه صدای شکمش شدم.
ایزد عادت داشت آخر شب ها یه چیزی میخورد و دوباره میخوابید.
به خیالم که خوابیده،سعی کردم اروم از تخت پایین برم که صدای خمار و خشدارش به گوشم رسید:
-کجا؟
-نترس نمیخوام خودم و بکشم
برم یه چیزی بیارم بخوری تا صدای شکمت منو نکشته
اینبار با صدای کشدار و خوابالود گفت:
-زود بیا...نیام ببینم خودت و تو آشپزخونه حلق آویز کردی
توی تاریکی اداش رو در آوردم و از اتاق بیرون زدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۱
بعد از اون همه بدی که در حقم کرده بود چرا براش غذا میبردم،خودمم نمیدونستم.
گرم کردن غذا و چیدن سینی فقط چند دقیقه طول کشید،سینی رو روی تخت گذاشتم و گفتم:
-پاشو بخور
صدای شکمت کل خونه رو برداشته
ایزد به حدی شکمو بود که نمیدونستم عضله ها رو چجوری ساخته؟ با اون همه غذایی که میخورد باید یه مرد شکم گنده میشد.
از جاش بلند شد و کش و قوسی به بدنش داد :
-نزدیک بود به خاطر نجات تو خودم از گشنگی بمیرم
همون طورکه لبه تخت مینشستم با تمسخر گفتم:
-خدا این دل رئوف و مهربون و ازت نگیره حاجی
با پررویی دستاش رو به طرف آسمون گرفت:
-الهی آمین
- آثار مهربونیت هنوز روی ت ن و ب.دنم هست
خواستم دراز بکشم که لقمه توی دستش رو به طرفم گرفت:
-بخور...
سرم رو بالا انداختم:
-مسواک زدم نمیخورم...
-هنوز یاد نگرفتی یه چیزی میگم فقط بگی چشم؟
-دیگه سر اینم میخوای زور بگی؟
برو با الناز جونت بخور
نگاه تند و برزخیش باعث شد بی صدا لقمه رو ازش بگیرم.
حتی با یه نگاه هم حساب کار دستم میاومد.
بحث کردن باهاش هم مثل کوبیدن آب توی هاون بود.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Rubika | Nikotine_Remix467_110562611870390.mp3
زمان:
حجم:
15.3M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۹
اون شب کنار ایزد با آرامشی خوابیدم که تا به حال تجربه نکرده بودم.
بعد از سالها یه خواب عمیق و بدون ترس و پریدن از کابوس.
صبحانه رو که خوردیم گفتم:
-اگه قراره امشب مهمون بیاد هیچی نداریم
اگه میتونی برو خرید
-آماده شید با هم بریم،من نمیدونم چی میخوای
واقعا حوصله خرید نداشتم.
دلم میخواست اونا رو بفرستم برن خرید و خودم یه دل سیر برم دریا:
-منمیمونم کارا رو میکنم شما...
-گفتم حاضر شید با هم بریم...تکرار کنم؟
دوباره برگشته بود به تنظیمات کارخانه.
حرف حرف خودش بود
الناز هم هیچی نمیگفت.
به ناچار بلند شدم و لباس پوشیدم.
بعد از آماده شدن ۳ نفری از خونه بیرون زدیم و سمت بازار رفتیم.
حتی خرید هم نمیتونست من رو سر ذوق بیاره، یه جور عجیبی کسل بودم.
دلم تنهایی میخواست و برای شب قرار بود کلی مهمون بیاد.
ایزد ماشین رو جلوی یکی از مغازه ها نگه داشت و گفت:
- سپردم چند تا ماشین ساحل نوردی آماده کنن این چند روز بچه ها حوصله شون سر نره
تا من کاراش و انجام بدم و قرار داد و بنویسیم شما هم برید بازار خرید کنید
و بعد رو به الناز گفت:
-بیا بشین پشت فرمون
الناز هم انگار دل و دماغ نداشت:
-من اصلا حوصله رانندگی ندارم
هوران جون تو بیا بشین
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۰
نگاه متعجب ایزد بالا اومد و از توی آیینه بهم خیره شد،نمیدونم چرا تعجب کرده بود.
یعنی گواهی داشتن من اونقدر عجیب به نظر میرسید؟
اونم منی که بدون گواهی نامه هم رانندگی بلد بودم و کنار دست اسی برای خودم شوماخری شدم.
اما اون روز منم اصلا حوصله نداشتم،الناز با مظلومیت برگشت و دستاش رو بهم چسبوند و با التماس گفت:
-لطفا ...من تو مودش نیستم
میخواستم بگم سرم درد میکنه و منم تو مودش نیستم اما با پیاده شدن ایزد حرف توی دهنم ماسید.
به ناچار پیاده شدم و جای ایزد رو گرفتم اما قبل از روشن کردن ماشین سرش رو از پنجره داخل آورد و گفت:
-مراقب خودتون باشید
گوشی تونم در دسترس باشه لوکیشن بفرستید بیام پیش تون
و بعد قبل از اینکه نیم تنه ش رو عقب بکشه رو بهم گفت:
-با احتیاط برو...
حواستم فقط به رانندگی باشه!
انگار داشت بهم اخطار میداد.
بدون اینکه جوابش رو بدم فقط سری تکون دادم و استارت زدم.
الناز به طرفم چرخید و گفت:
-خب...اول کجا بریم خانوم راننده؟
ماشین که حرکت کرد جواب دادم:
-اول بریم میوه و سبزی و زیتون و ترشی جات بخریم
بعد بریم سراغ مرغ و ماهی و گوشت
-پس بزن بریم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏