eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.7هزار دنبال‌کننده
849 عکس
675 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
. یعنی الان داری با کی حرف میزنی وقتی من دارم واست میمیرم 🖤🥀
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ شبیه نوجوون ها رفتار میکرد،زیادی شاد و سر خوش به نظر میرسید. با اینکه سنم ازش کمتر بود اما در مقابلش حس میکردم یه پیرزن ۷۰ ساله ام. سعی می‌کردم بهش توجه نکنم اما صدای توی سرم و تاری دیدم هر لحظه بیشتر می‌شد. پام رو روی گاز گذاشتم و سرعت رو بیشتر کردم تا زودتر به بازار برسیم و از شر رفتار های سبک سرانه اش خلاص شم. وقتی پارک کردم و بالاخره تونستم ضبط رو خاموش کنم یه آخيش زیر لب گفتم. بلافاصه  پیاده شدم و  نفس عمیقی کشیدم، هوای تازه شمال و خنکی نسیم بعد از بارون یکم از درد و گرفتگی پیشونیم کم میکرد. الناز هم پیاده شد و با هم وارد بازار شدیم: -از کجا شروع کنیم هوران جون؟ اول چی بخریم؟ -اینجا یه خانومه ست همیشه از خودش خرید میکنم،خیلی تمیز و با سلیقه ست اول بریم اونجا سری تکون داد و همراهم اومد. حال بدم وقتی بدتر شد که یادم اومد من اصلا هیچ پولی  همراهم نیست. از خجالت عرق شرم روی تیره ی کمرم نشسته بود،برای اینکه اوضاع رو عادی جلوه بدم با حالت نمایشی به خودم نگاهی انداختم و گفتم: -وای...کیفم و خونه جا گذاشتم پول همرام نیست الناز چپ چپی بهم نگاه کرد: -یجوری گفتی فکر کردم چی شده نگران نباش من همرام هست حالا که طبیعی رفتار کرده و الناز هم نفهمیده بود من اصلا پولی ندارم خیالم یکم راحت شد و با هم وارد مغازه شدیم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ صبورا خانوم من رو خوب میشناخت. همیشه وقتی میرفتیم شمال از خودش خرید میکردم.حتی برای خونه تهران هم میخریدم و با خودم میبردم. هم انواع و اقسام سبزی داشت هم ترشی انار و رب گوجه و زیتون پرورده. با دیدنم حسابی تحویلم گرفت و گفت -راه گم کردی  خواهر جان؟ خیلی وقته این طرفا نیومدی لبخندی زدم و در جوابش گفتم: -چند وقت درگیر بودم نشد که بیام فردا کلی مهمون دارم میخوام قرمه سبزی و مرغ شکم پر درست کنم -هر چی بخوای در خدمتم -چند تا بسته سبزی قرمه یه بسته سبزی شکم پر و شوید پلویی و باقلی ۴ تا بسته گردو سابیده هم بده -بروی چشم -ترشی های مخصوصم خودت بذار صبورا خانوم به طرف الناز که چرخیدم در حالی پیداش کردم که‌نگاهش بیرون از مغازه بود. ۲ تا پسر جلوی بساط مغازه روبرویی وایساده و مشغول خرید بودن: -چیزی شده؟ -نه احساس کردم اشنان با دقت بهشون نگاه کردم و وقتی چهره آشنایی ندیدم بیخیال شدم و به خریدم ادامه دادم: -تو چیزی نمیخوای الناز شونه ای بالا انداخت: -نه والا...من اصلا از این چیزا سر در نمیارم از این غذا ها بلد نیستم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
تو رابطه درست که باشی دو بار عاشق میشی، یه بار عاشق طرفت، یه بارم با کمک اون عاشق خودت♥️.
مردا قدیما میرفتن جنگ الان قهر میکنن ... تازه چتم دو طرفه پاک میکنن :)
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ راست می‌گفت الناز اصلا دست پخت خوبی نداشت،اگه آشپزی هم میکرد قابل خوردن نبود. برعکس من که عاشق آشپزی بودم. صبورا خانوم هر چیزی که میخواستم رو برام آماده کرد و در آخر الناز کارت کشید. پولش رو که حساب کردیم هر کدوم چند تا مشما برداشتیم و از مغازه بیرون زدیم. همیشه موقع خرید سبد با خودم میاوردم چون خریدم زیاد میشد اما اون روز فراموش کرده بودم. ماشین هم تا بازار فاصله زیادی داشت. به ناچار با همون دست پر بقیه خرید رو هم انجام دادیم. سبزی خوردن و پیاز و سیب زمینی رو هم خریدیم و سراغ میوه رفتیم. الناز غر زد: -وای ...دستم شکست ...بسه دیگه چقدر خرید میکنی -الهی بمیرم...بده خودم برات میارم قربونت برم با صدای قربون صدقه ها با چشمای گرد شده به عقب برگشتم و همون ۲ تا پسر رو دیدم که جلوی مغازه بودن. دندون روی هم سابیدم و گفت: -لازم نکرده... رات و بکش برو الناز هم اخم کرد و کرد و نایلون سبزی خوردن و سبزی کوکو رو برداشت: -بریم هوران جون... -ناز نکن دیگه...بده واست بیارم حیف نیست دستای خوشگلت خسته بشه؟ -چه گیری دادی ... ای بابا با غرولند کردن الناز غریدم: -سیکت و بزن تا سیفون و روت نکشیدم -این دوستت چه بداخلاقه... -زشته هوران جون این حرفا چیه؟ مگه لاتی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ اون روز  اعصاب درست و درمونی نداشتم و نمیتونستم مودبانه رفتار کنم. فقط میخواستم برگردم خونه و بخوابم. شاگرد مغازه با اینکه سن و سالی نداشت اما مرد و مردونه تمام خرید ها رو تا ماشین آورد و الناز هم از حق نگذریم انعام خوبی بهش داد. سوار که شدیم گفت: -فقط گوشت و مرغ و ماهی مونده کی به ایزد زنگ بزنم؟ -خرید مون و که کردیم بعد زنگ بزن اون حوصله اینجور جاها رو نداره -ایزد  حوصله چی رو داره اخه؟ واسه همه چی غر میزنه ماشین رو روشن کردم و در حالیکه با یه دست شقیقه ام رو میمالیدم پا رو روی گاز گذاشتم. موقع خرید کمتر اذیت میشدم اما توی ماشین و فضای بسته درد بیشتر می‌شد. وقتی بدتر شدم که الناز بازم همون آهنگ تو مخی رو پلی کرد و شیشه رو پایین کشید. دوباره همون آش و همون کاسه . میخواستم صدا رو کم کنم که پسرا با ماشین مدل بالاشون کنار ماشین مون اومدن و یکی شون گفت: -کورس بذاریم؟ -شیطونه میگه بزنم شل و پلش کنما... الناز اما همچنان با آهنگ خوش بود و همین توجه پسرا رو جلب میکرد: -بابا شما تنهایید ما هم تنهاییم بریم ویلای ما  قول میدم خوش میگذره نگاه بدی بهش انداختم و پا رو روی گاز گذاشتم: -گفتم سیکت و بزن حیوون وقتی ازشون سبقت گرفتم خم شدم و ضبط رو خاموش کردم: -کم کن این بی صاحب مونده رو نمیبینی داره جلب توجه میکنه؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. اِحترام‌بِه‌هَمه،اِعتماد‌بِه‌هیچکَس. !
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و نخ به نخ دهنم دود است...