eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.7هزار دنبال‌کننده
862 عکس
677 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
سرپرست شارلاتان ..😈🔥 از لطفظ «دخترم» لبمو گاز گرفتم و سر پایین انداختم - الان میرم آماده میشم چشماش و باز و بسته کرد دوییدم اتاق از اینکه روم غیرت داشت نمیدونم چرا خوشحال میشدم احساساتم نسبت بهش عوض شده بود اینو قشنگ میشد از تغییر رفتارم فهمید وقتی ازم حمایت میکرد چیزی برام می‌خرید خوشحال میشدم حس خوبی بهم دست میداد به انواع مانتو هایی که توی اتاقم بود نگاه کردم کدوم و میپوشیدم؟ یه مانتو آبی آسمونی توجهمو جلب کرد جلو باز بود و زیرش یه تیشرت سفید میخواست فقط کوتاه بود اما اشکال نداشت ، پوشیدمش یه شلوار قد نود لی ام برداشتم با یه شال مشکی تیپم خیلی خوب شده بود این رنگ بهم می اومد گوشی جدیدم و انداختم توی کیفم شبیه زنا شده بودم داشتم ظرافت به خرج میدادم تا به چشمش بیام
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- تورو که دیگه خودم انتخاب کردم..❤️‍🩹:) ‌‌
Saye_orginalSaye_orginal.mp3
زمان: حجم: 8.3M
📦آهنگ‌کامل‌پست‌بالا ✈️@saye_orginal
- اشرف تك "بهانہ بود؛ هر کسے واسہ رویاے خودش گریہ کرد🖤> ‌‌
- دل مـٰا دریـاسـت اگـر مـاهـیـاش بـّد ذات نـبـاشَـن 🌊🌿. ‌‌‌‌‌
- من جایی رو امضا نکردم به همه خوبی کنم!🖤 ‌‌
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ از اون افکار بیهوده خسته بودم. من احتیاج به دارو داشتم تا دردم کم بشه. وقتی ایزد عقب کشید و رفت بالاخره تونستم یه نفس عمیق بکشم. قرص و یه لیوان آب برداشتم و بدون اینکه چیزی بخورم برگشتم توی اتاقم. توی اون حال و روز نه حوصله خودم رو داشتم. نه حوصله مهمون رو. قرص و با یه لیوان آب سر کشیدم و بعد از پوشیدن لباس از پنجره ی اتاقم بیرون زدم و وارد حیاط شدم. از در پشتی خودم رو به ساحل رسوندم و آروم آروم به طرف صخره ها رفتم. قبل از نشستن حس کردم یه سایه رو اون اطراف دیدم ولی بی توجه روی یکی از صخره ها نشستم. خیره به دریا بودم که صدایی توجهم رو جلب کرد: -پیس...پیس...هوری... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ اولش فکر کردم اشتباه شنیدم اما صدا اینبار نزدیک تر به گوشم رسید و با ترسی که سر منشاء اون ایزد بود به عقب برگشتم. اسی پشت یکی از صخره ها پنهون شده و اشاره میکرد برم پیشش. در حالیکه ترس افتاده بود به جونم به اطراف نگاه کردم ایزد حتی روی سایه من حساس بود، چه برسه به اومدن اسی. مخصوصا حالا که فکر میکرد با چند تا پسر کورس گذاشتم و ماشینش رو نابود کردم. گلوم از ترس مثل کویر خشک شده بود،فورا بلند شدم و به طرفش دوییدم: -تو اینجا چه غلطی میکنی ؟ مگه نگفتم دیگه سراغ من نیا وقتی بازوم رو گرفت و پشت صخره کشید نفسم از درد رفت اما صدام در نیومد تا نفهمه. ولی  اسی من رو از بَر بود. من ف رو نگفته اون میرفت فرحزاد و برمی‌گشت. فورا دستم رو گرفت و استینم رو بالا کشید: -دستت چی شده؟ اون مردک عوضی زده،اره؟ دستی رو که دوباره از درد زق زق میکرد ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- تو دلت تنگ نشد برام انگار..‌.🖤‌ ‌‌
- همیشه سخت‌ترین جای کار اینه که تظاهر کنی هیچی نشده. ‌‌